هزاره جات یا هزارستان سرزمین وسیع و پهناوریست با زیبائیهایش،با مردمان مهربان، خونگرم، زحمتکش و با ننگ و غیرتش، و صاحب کلتور و فرهنگ و هنر و تمدن کهن و اصیل مردمش، در سینه های هندوکش و بابا، بله سرزمین هزاره جات که شامل تقریباْ ۳۰ الی ۴۰ فی صد از مناطق مرکز افغانستان کهن را شامل می شود با فرا رسیدن بهار، مردم صلح دوست و غیور این خطه از افغانستان نیز به مانند دیگر هموطنان ، با شور و اشتیاق و شادی به استقبال بهار می روند و عید نوروز را گرامی می دارند. مراسم عید نوروز در هزاره جات با جشن و سرور، نوید بخش آغاز فصل سر سبزی و زیبایی را هست.  در اینجا می خواهم برگزاری عید نوروز را در مناطق غربی مرکز بامیان (شهیدان، شبرتو، قرغنه تو، اچه قول و ...) که تقریباْ بیش از صد قریه می شوند را برایتان مختصراْ بگویم.

مردم این مناطق قبل از فرا رسیدن عید نوروز، هر کس در حد توان لباسهای نو را که بیشتر محلی است را تهیه می کنند و در ایام عید با روح و تنی پاک به استقبال بهار می روند. در این مناطق عید از روز اول حمل تا دو یا چهار روز گرفته می شود. شب قبل از عید با خینه (حنا) بستن به دستها و بعضاْ سرهایشان، در انتظار فردا می خوابند، رسم بر این است که در روز اول عید مردم برای یاد و خوشنودی روح شهدا، فوت شده گان و عزیزانشان بر مزار آنها رفته و فاتحه و قرآن می خوانند. خانواده ها برای عید مبارکی به دیدن یکدیگر می روند و اول حق تقدم بر کوچکترها است که به دیدن کلانترها بروند و دعای خیر را برای سالی خوب و پر برکت بگیرند. نو دامادها می بایست همسرشان را چند روز قبل از عید به نزد خانواده خوسور و خوسور مادر ببرند. این رسمی است که دخترانی که نو عروس هستند، اولین عید بعد از عروسیشان را در نزد خانواده پدر و مادریشان باشند. بچه ها و جوانان به بازی ها و سرگرمی های روز عید می پردازند، بعضی ها مشغول خیگینه (تخم مرغ) جنگی که به صورت آبجوشک یا خام هست به شکستاندن خیگینه ها به طور سرک، پچک و یا بغلک و یا یا قطار می پردازند، بعضی پسرها و جوانان نیز بر سر زمینها و یا تاله ها (چمنزارها) در دو گروه مشغول بازی توپ دنده و یا لو (چوب دنده) می شوند. زنان و دختران هنرمند و زیبا، همانند دیگر زنان و دختران زیبای هزارستان و وطن، با لباسهای محلی گویی در دنیایی از رنگین کمان با عشق و سرور، بهترین و لذیذترین غذاها را می پزند، دختران جوان با دمبک و شعر و آواز خوانی بر روی تاله ها و دشتها و یا خانه ای دور هم جمع شده و می نوازند، می خوانند و می رقصند، آواز شیرین چار بیته دختران و پسران و گاهی کلانسالان که از اعماق قلب آنان، سروده می شود از راز و رمز عشق می گوید و چه شیرین می خوانند:

 

دلم برده، دلم  جانانه برده      کمر باریک، قد چار شانه برده

کمر باریک، قد چار شان چی باشه       که مره  غم  یار بیگانه  برده 

******

الهی غم گرفته آسمان را      سیاهی کور کرده کهکشان را

مگر بار دگر در خواب بینم      شب مهتابی بامیان را

******

الا یار جان خطر داره جدایی      نهال بی ثمر داره جدایی

نهال بی ثمر داره یا نداره      که مرگ بی خبر داره جدایی

******

بهار آمد بهار من  نیامد      گل آمد و گلعزار من نیامد

بهار.............          عشق.............

........ و من در این هجرت کده ،  با غم دوری سرزمینم، مردم مهربانش و دوری دوستان، این هفتمین عیدم را نیز در غربت سپری کردم.