سال نو مبارک

مژده ای یار که بهار آمد.....

سالی نو شد و سالی دیگر بگذشت، عید را به تمام هموطنان عزیز در سراسر جهان تبریک عرض می کنم و امیدوارم که سالی پر برکت و نیک داشته باشند. امسال بنا بر تهیه ندیدن مطلب جدید در سال نو، باز هم مطلب پارسال را در ادامه می گزارم که درباره سال نو و عید نوروز در وطن (ولایت بامیان) می باشد.

در اینجا می خواهم برگزاری عید نوروز را در مناطق غربی مرکز بامیان (شهیدان، شبرتو، قرغنه تو، اچه قول و ...) که تقریباْ نزدیک به صد قریه می شوند را برایتان مختصراْ بگویم. مردم این مناطق قبل از فرا رسیدن عید نوروز، هر کس در حد توان لباسهای نو را که بیشتر محلی است را تهیه می کنند و در ایام عید با روح و تنی پاک به استقبال بهار می روند. در این مناطق عید از روز اول حمل تا دو یا چهار روز گرفته می شود. شب قبل از عید با خینه (حنا) بستن به دستهایشان و بعضی هم برای رنگ کردن و تقویت مو، سرهایشان را خینه (حنا) بسته، در انتظار فردا می خوابند، رسم بر این است که در روز اول عید مردم برای یاد و خوشنودی روح شهدا، فوت شده گان و عزیزانشان بر مزار آنها رفته و فاتحه و قرآن می خوانند. خانواده ها برای عید مبارکی به دیدن یکدیگر می روند و اول حق تقدم بر کوچکترها است که به دیدن کلانترها بروند و دعای خیر را برای سالی خوب و پر برکت بگیرند. نو دامادها می بایست همسرشان را چند روز قبل از عید به نزد خانواده خوسور و خوسور مادر ببرند. این رسمی است که دخترانی که نو عروس هستند، اولین عید بعد از عروسیشان را در نزد خانواده پدر و مادریشان باشند. بچه ها و جوانان به بازی ها و سرگرمی های روز عید می پردازند، بعضی ها مشغول خیگینه (تخم مرغ) جنگی که به صورت آبجوشک یا خام هست به شکستاندن خیگینه ها به طور سرک، پچک و یا بغلک و یا یا قطار می پردازند، بعضی پسرها و جوانان نیز بر سر زمینها و یا تاله ها (چمنزارها) در دو گروه مشغول بازی توپ دنده و یا لو (چوب دنده) می شوند. زنان و دختران هنرمند و زیبا، همانند دیگر زنان و دختران زیبای هزارستان و وطن، با لباسهای محلی گویا در دنیایی از رنگین کمان با عشق و سرور، بهترین و لذیذترین غذاها را می پزند، دختران جوان با دمبک و شعر و آواز خوانی بر روی تاله ها و دشتها و یا خانه ای دور هم جمع شده و می نوازند، می خوانند و می رقصند، آواز شیرین چار بیته دختران و پسران و گاهی کلانسالان که از اعماق قلب آنان، سروده می شود از راز و رمز عشق می گوید و چه شیرین می خوانند:

  

 

دلم برده، دلم  جانانه برده      کمر باریک، قد چار شانه برده

کمر باریک، قد چار شان چی باشه       که مره  غم  یار بیگانه  برده 

******

الهی غم گرفته آسمان را      سیاهی کور کرده کهکشان را

مگر بار دگر در خواب بینم      شب مهتابی بامیان را

******

بهار آمد بهار من تو باشی         منم بلبل، چنار من تو باشی 

منم بلبل به  شاخ هر درختی       درخت میوه دار من تو باشی  

(ذکیه)

******

الا یار جان خطر داره جدایی      نهال بی ثمر داره جدایی

نهال بی ثمر داره یا نداره      که مرگ بی خبر داره جدایی

******

بهار آمد بهار من  نیامد      گل آمد و گلعزار من نیامد

بهار.............          عشق.............

سال نو مبارک و نیک باشد

یادی از ششمین سال انفجار مجسمه های بودا در بامیان توسط طالبان

روزگاری را به یاد دارم که مکتب لیسه عالی شهید مزاری در بامیان درست روبروی مجسمه تاریخی بودا (شمامه) قرار داشت، من و دوستان همصنفی ام روزها بعد از رخصت شدن از مکتب و یا روزهای دیگر میرفتیم به سوی آن مجسمه پر ابهت و زیبا، در پای مجسمه از میان کوه و از زینه های مارپیچی به سوی بالا می رفتیم تا برسیم به سر آن مجسمه۷ که جایگاهی بود برای تقریباْ ۸ تا ۱۰ نفر که بتوانند به نظاره بنشینند بامیان باستان را، در آن جا وقتی می خواستی بروی به بالاترین نقطه مجسمه، بر سر راه تالارها و سومهای کلان و اسرار آمیز و منقوشی بود که انسان را به حیرت وا می داشت. من دهها بار می رفتم و از دیدن آن هنر ظریف سیر نمی شدم، یک بار نیز توانست به بالای مجسمه کلان بودا (صلصال) بروم و از نزدیک نقاشی های رنگارنگ و زیبای تمدن خود را ببینم واقعاْ که نمی توان از همچون تمدن و عظمت به ساده گی گذشت، آن روز که در عالم مهاجرت شنیدم که مجسمه ها منهدم شدند واقعاْ گریستم که چرا تمدنی با آن عظمت و به چه ساده گی به دست آن پلیدان و بی فرهنگها نابود می شود. امسال ششمین سالی است که از آن واقعه می گذرد و به جا دیدم که مقاله آقای انجینیر سخی ارزگانی را در وبلاگ قرار دهم. 

مقاله: آقای انجینیر سخی ارزگانی

شهر باستانی بامیان از یک سابقه تاریخی بس طولانه و در ضمن از ارزش های خاصی نیز برخوردار بوده که همواره مورد توجه امپراطوران، شاهان، تمدن پروران، سیاحان، تاجران، زایرین و سایر مردمان جهان به خصوص قاره های آسیا و اروپا قرار داشته اند.
در مورد مجسمه های بودای بامیان لازم می دانم که به چند نقل قول از یک تحقیق علمی و جامعه شناسانهء آقای محمد عوض نبی زاده پژوهشگر گرانمایه و نویسنده طرازنوین افغانستان به صورت ذیل اکتفاء نمایم: 

«از تنديسهای بودا و از آثار تاريخي دوران پرعظمت امپراتوری کنشکا؛ و از باميان ميگويم که در اين امپراتوری بزرگ، همچون نگين مشعشع ميدرخشيد و تنديسهای بودا، سمبول يا نماد اين عظمت تاريخي بود. باميان در افغانستان مرکزی < هزاره جات >، تقريبا به مسافت 231 کیلومتر در شمال غرب کابل و در قلب کوه هندوکش، در ارتفاع 2500 متری موقعيت دارد. اين شهربرای بيش از هفت قرن ـ از قرن دوم ميلادی تا دخول لشکر اسلامي در قرن نهم ميلادی در آن، يکي از بزرگترين مراکز بودايی در شرق محسوب ميگرديد. پیکره های بودا که درلاش کوه ها دربامیان ساخته شده اند، از آثار هنری و مذهبی مردم این سر زمین اند که از قرن سوم میلادی یعنی از عهد کوشانی ها و از زمان کنیشکای بزرگ بیادگار مانده اند. این پیکره ها نموداراستعداد هنری وشاهکاراعتقادی مردم این مرزوبوم است که گذشت قرون و دهور درطول یکهزارو هفتصد سال کمترین گزند فزیکی را بر آنها وارد کرده مگر بازهم مورد توجه جهانگردان وسیاحان قرارمیگرفت و درطی مدت قرن بیستم هزاران سیاح اروپائی و آسیائی را به تماشای خود فرا میخواند وازین مدرک مبالغ هنگفتی به جیب مردم افغانستان وارد میشد.
سرزمين، بامیان در محل تلاقی تمدن های ايرانی، يونانی، بودايی، هندو و اسلامی واقع شده و ميراث فرهنگی آن آميزه ای ارزشمند از تاثير اين تمدن ها و فرهنگ هاست.. اين ميراثها که در بسياری موارد استثنايي اند، فصل بسيار با ارزش و مهمی را در تاريخ حوزه تمدني ما و در مجموعي جهان مي سازند. يک بخشي عمده از ميراثهای تاريخي و فرهنگي افغانستان را آثار باستاني قبل از اسلام تشکيل ميدهد که از خصوصيات کاملا استثنايي برخورداربوده اند. بامیان در آن دوران تاريخي، منحيث با اهميت ترين مرکز تقاطع تمدن ها و جريانهای متفاوت فرهنگی و به مثابه شاهراهی انتقال، و داد و ستد دست آورد های فرهنگی ملل مختلف جهان شناخته شده است. بازرگانان، سياحان و هنرمندان از چين، هند، آسيای مرکزی و اروپا با استفاده از راه مشهور ابريشم، در اين حوزه باستاني رفت و آمد داشتند».( سایت خاوران)
شاعر شهیر و گرانقدر آقای بیرنگ کوهدامنی تصویر خویش را از گوشهء اوصاف و عظمت مجسمه های بودای بامیان این چنین به نظم عالمانه، هنرمندانه ادبی گرفته است:

ای سـنگ! ای شـکوه  مقـد س، تـــرا درود
ای بـیشـــه ی بهــشـت  خــدایی ترا  ســلام
ای ســنگ! ای  تـجـسـم روح لـطـیـــف گل
در آ سـمان ســتـاره و در بیـکــران خـــــدا
ای شـاهـکار د سـت بشــر درطی قــــرون
آن ســالهـای ســبـز خــدا  یـاد شـان بـخــیر
صد  پادشـاه  ز روی  ارادت  هـمی نهـــاد
یاد آن زمانـه ایکه به وصـف تـوعـنصـری
فرزانه گرانمایه و شاعر شهیر دیگر میهن ما آقای داکتر رازق رویین است که عظمت ارزشمند و شکوهمندی مجسمه های تاریخی بودای بامیان باستان را اینگونه معرفی داشته است:
استاده بود پیکر بودای بامیان
آن پاسدار فرهء فردای بامـــــــــــــیان
بودند خوار مایه همه تن تناوران
در مقدم شکوههء والای بامــــــــــیان
صد جویبار ، زمزمهء شعر مینوشت
برموج موج روشن دریای بامیــــــــان
آثار تاریخی و مجسمه های بودای بامیان، میراث اجداد و نیاکان هزاره های کنونی افغانستان می باشند که مؤید تاریخ، فرهنگ و مدنیت غنی مردمان آن سامان را در دل تاریخ بشریت به نمایش می گذارند. هرچند که مجسمه های بودای بامیان محصول بستر ارزش های معنوی، اجتماعی، مادی و به خصوص باورهای دینی هزاره های بودایی آن عصر قدیم می باشند. اما، هزاره دیگر تنها مالک مجسمه های مذکور نیستند، بلکه همه آبدات تاریخی و مجسمه های بودا به تمام افتخارات تاریخ گذشته کشور باستانی ما، مردمان افغانستان کنونی و کلیه جهان بشریت تعلق دارند.
 پس به این صورت مجسمه های بودای بامیان مثل خانه، زمین، حیوان و... ملکیت خصوصی و شخصی هزاره نبودند و نیستند که کس و یا کسانی دیگری هم حق مالکیت را ندارد. در واقعیت امر نه تنها مجسمه های بامیان، بلکه تمام ثروت تاریخی افغانستان و کشورهای گیتی از جمله ملکیت و دارایی «مشترک» همه افراد بشریت به حساب می آیند که من آنرا به نام «ثرؤت مشترک بشری» لقب می دهم.
آیا حفظ و حراست از این ثرؤت مشترک بشری، یکی از وظایف انسانی، مدنی، وجدانی، فرهنگی و... تک تک کشورها، ملت ها و افراد جهان معاصر نمی باشد؟
یعنی با این مالکیت دسته جمعی جهان بشریت است که فرهنگ های مشترک تمام مردمان جهان بهم گره خورده و همه مردمان جهان دارای یک «هویت مشترک» می گردند. در این هویت مشترک، نفع و ضرر تمام مردمان جهان اعم از مسلمان و غیر مسلمان با هم مرتبط می باشند. پس من این هویت مشترک را به عنوان «هویت مشترک بین المللی» تمام ملت ها، کشورها و جوامع بشری نام گذاری می نمایم که «هستی مدنی» و ارزش های واقعی تمام اولاد بشر در آن متبلور می گردند.

مواظبت از تمدن مشترک بشری:
اگر آبادات تاریخی سراسر جهان با مسؤلیت های انسانی، مدنی، وجدانی، عالمانه، خردمندانه و مساعی مشترک هر یک از کشورها، جوامع و همچنان توسط هر یک از افراد کرهء زمین به صورت اساسی، مسؤلانه و لازم حفظ گردد؛ یعنی هویت مشترک کلیه انسان های جهان «هستی» خود را به صورت رشد طبیعی جهت بهبود و غنامندی روابط مادی، اجتماعی و معنوی تمام افراد بشر به طور تکاملی و دوامدار تضمین می نمایند. یکی از ارزش های جوامع بشری، همین داشته های تاریخی کشورهای مختلف جهان می باشند که در مجموع خود «تمدن بشری» را خلق نموده و انسان های ناطق و هدفمند را از حیوانات تمیز داده است.
از آنجائیکه افغانستان جزء از خانوادهء جوامع بشری جهان کنونی می باشد، در صورت حفظ میراث های تاریخی و به خصوص کشف سایر آبدات تاریخی از دل خاک مقدس کشور ما خواهد بود که میهن عزیز ما جایگاه مناسب و شکوفای «هویت تاریخی» مردم افغانستان را در جهان تثبیت خواهند نمو.
آیا حفظ آثار تاریخی کشور ما به نفع تثبیت و غنامندی افتخارات بیشتر تمام اقوام کشور و ملل جهان تمام نمی گردد؟
آیا حفظ اساسی «ثرؤت مشترک بین المللی» ما باعث همبستگی لازم دینی، ملی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، روانی و... تکاملی تمام خلق های سراسر جهان کنونی نمی گردد؟
حال چرا از این «تمدن مشترک بشری» خویش با جان نثاری مشترک، مساعی مشرک، ابتکار مشترک، مبارزات مشترک و... حراست نکنیم؟ 

نابودی تمدن مشترک بشری:
در مورد نیات مشترک تمدن ستیزان خارجی و داخلی نسبت به نابودی مجسمه های تاریخی بودای بامیان، آقای محمد عوض نبی زاده پژوهشگر رسالتمند، نویسندهء توانا، کار آگاه سیاسی و جامعه شناس افغانستان چنین می نگارد:
«شهر بامیان با قدامت چندین هزار ساله طی چندین قرن مورد تهاجم متجا وزین خارجی از جمله:- دار یوش، کوروش، سکندر کبیر، اعراب، چنگیز خان، اورنگ زیب، نا در افشار، بریتانیا و حکام داخلی، امیر دوست محمد خان، امیر عبد الرحمن خان و نادر شاه خان قرار گرفته است. که در اثر این یو ریش ها برخی از میراث های باستانی و تمد نی بامیان متضررویا نا بود شده اند - تخریب این آثار باستا نی بخصوص پیکره های دو بودا در آغاز توسط اورنگ زیب و بعد از آن بوسیله، همسران امیر دوست محمد خان و امیر عبد الرحمن خان و براسا س حکا یت، مردم محل، همسر نادر شاه خان صورت گرفته است. همسران این امیران - چهره های دو تند یس بودا ویک یک پای آنها را توسط گلوله توپ خراب کر ده اند.درزمان امیر عبد الر حمن خان ارگ شهر غلغله تخریب وبه خاک یکسان گرد ا نیده شد ه است.
پيش از طالبان نيز، مجسمه های تاريخی بودا در باميان ضربه های فراوان ديده بود، چنگيز خان مغول در سال 1222، اورنگزيب در سال 1689 و عبدالرحمان خان در سال 1892 ميلادی، هر کدام به نوبه خود برای تخريب اين دو مجسمه تلاش کردند.» (منبع: سایت خاوران)
اگر داشته ها و ارزش های تاریخی مردمان جهان صدمه ببنید، آنگاه هویت مشترک شان متضرر گردیده و «بحران هویت جهانی» به وجود می آید. با بحرانی شدن هویت جهانی است که تمام مناسبات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، دینی، مذهبی، روانی و... جوامع جهانی و منجمله افغانستان هم خدشه پذیر گردیده تا بالاخیره موجب خشونت، جنگ، ویرانی، کشتار و نابودی تمام ارزش های بشری و مدنیت ها در روی کره زمین می گردند. پس با نابودی تمدن مشترک بشری و حتا یک بخش و یا یک اثر تاریخی تمدن یکی از کشورها بوده که من آنرا به نام «بحران هویت مشترک تمدن جهانی» مسما می نمایم.
هرگاه، ثرؤت های تاریخی کشور ما در امتداد تاریخ تا کنون بر مبنای اصول بین المللی و ارزش های حفظ باستان شناسی حراست و نگهداری می شدند؛ اکنون از این نگاه افغانستان جایگاه ویژه یی در «دل تمدن» جهان می داشت.
 در ضمن، اگر یکی از آثار تاریخی کشورهای جهان مانند انفجار مجسمه های بودای بامیان که در ماه مارچ 2001 میلادی که توسط طالبان صورت گرفتند؛ این جنایت ضد بشری نه تنها به «هویت باستانی» تمام مردم افغانستان صدمه جبران ناپذیر را وارد آوردند، بلکه «هویت تمدنی مشترک» کلیه خلق ها و کشورهای جهان را نیز خساره مند نمودند. آقای کوهدامنی جنایت طالبان را در مورد مجسمه های بودای بامیان چنین نگاشته است:
زین کارجاهــلانه شـد اسلام در شـگـفـــت
کاری که کرد لشکر جهل و جــنون جـنگ
هــرگــز کسی بچـشـم حـقـــارت تــرا ندید
ای طالـب، ای کـتــاب جـنــایت بنـــام تــو
آقای محمد عوض نبی زاده به طور مستند تاریخ تخریب مجسمه های بودای بامیان را اینگونه به تفصیل گرفته است:
« سرانجام در روز نهم مارس سال 2001 ميلادی، بعد از برگزاری نماز جمعه، نيروهای طالبان به روی مجسمه های بودا، آتش گشودند و دو شبانه روز به اين کار ادامه دادند تا در شامگاه 11 مارس، از "صلصال" و "شهمامه" 1600 ساله، تنها دو حفره به ارفاع 53 و 35 متر در دامنه هندوکش مرکزی افغانستان باقی ماند.
طالبان بالای این تند یسهای بیروح وبی جان بودا ترحم نکرد وآ نرا منهدم ساخت که این پیکره ها از لحاظ ساختمان فز یکی به اجداد ونیاکان مردم هزاره جات شبا هت  قیا فوی دا شتند. طا لبان این کار را بخاطر آن انجام داد تا افتخارات باستانی و تاریخی نیا کان هزاره را محو و نابود نمایند و بعدآ به جها نیان بگو یند که این مردم باشنده گان بومی و اصلی سر زمین کنونی نمیباشند که بدین وسیله بتوانند هویت تا ریخی این مردم را از بین ببرند.» ( سایت خاوران)
آیا نابودی مجسمه های بودای بامیان، دلالت بر «تسلط جهل» ویژهء فرهنگ قبیلوی قرون وسطایی و تمدن ستیزی چنین باورها و اشخاص در متن مناسبات اجتماعی جامعه قبیلوی افغانستان نمی کند؟
آیا با نابودی مجسمه های بودای بامیان توسط گروه طالبان تمدن ستیز، کلیه «عالم بشریت» در سوگ فرسایشگر و ماتم جانگداز فرو نرفتند؟
آیا تخریب کردن مجسمه های تاریخی بودای بامیان توسط  طالبان، فجیع ترین «جنایت فرهنگی» در تاریخ بشریت به حساب نمی آید؟
آیا با نابودی مجسمه های بودای بامیان، «بحران هویت مشترک تمدن جهانی» خلق نشده و این امر دامنگیر تمام مردمان جهان معاصر نگردیده است؟

علت انفجار مجسمه های بامیان چند چیز شده می تواند:
1- اینکه طالبان بناء به ماهئیت جاهلانه قبیلوی و میراث عبدالرحمن خانی خویش که دارند، با نسل کشی های مردمان تاجک، ازبک، ترکمن و به خصوص هزاره در جریان پنج سال حاکمیت سیاه و شؤنیستی خودها اکتفا نکردند؛ دست به نابودی پشتوانه «فرهنگی» هزاره ها که عبارت از انفجار مجسمه های تاریخی بودای بامیان بود، نیز بردند.  طالبان به زعم خود خواستند که هزاره ها را از پشتوانه مدنیت و فرهنگ تاریخی شان هم تهی سازند. در حالیکه این یک ضربه جبران ناپذیر برای تمام مردم چون تاجک، پشتون، هزاره، ازبک، ترکمن، عرب، قزلباش، بلوچ، بیات، قزاق، نورستانی، قرغیز، پشه یی، هندو، سک، یهودی، عیسوی و سایر اتباع افغانستان و جهان بود؛ نه تنها به ضرر جامعه هزاره. در واقعیت امر، نابودی سوابق تاریخی افغانستان به معنای معدوم نمودن یکی از ارزش های تاریخی سراسر جوامع بشری می باشد.
  آقای داکتر رازق رویین بازهم می نگارد:
فرعونیان جهل شکستند بی دریغ
تندیسهء بلند مســـیحای ببامــــــیان
آیا با این ترتیب، دشمنی طالبان در برابر نابودی فرهنگ تاریخی هزاره ها به معنای دشمنی در برابر تمدن مشترک تمام مردم افغانستان، ملت های جهان و تاریخ بشریت و به صورت ویژه یک خصومت خانمان برانداز علیه «پیروان بودیسم» بین المللی نبوده  و نیست؟
2- اینکه بامیان از نگاه اقتصاد توریستی دارای اهمیت زیاد در قدم نخست برای افزایش «عاید ملی» دولت افغانستان و بعد هم برای مردم بامیان داشت. طالبان با تخریب کردن مجسمه های بامیان خواستند که یک صدمه اقتصادی به دولت و به خصوص بازماندگان تصفیه نژادی در بامیان وارد نمایند. تا در آینده هیچ کسی از بومیان در این شهر باستانی زیست کرده نتواند.
 آیا در این راستا، دشمنی شؤنیستی طالبان با مردم بامیان به معنای دشمنی عملی نسبت به سایر مردمان افغانستان ثابت نشد؟
3- طالبان قبل از آنکه مجسمه های بامیان را منفجر می نمودند؛ جواهرات، سنگ های تاریخی و طلاهای که در بدنه های مجسمه ها به کار گرفته شده بود، همه آنرا با حامیان خارجی و به خصوص حلقات خاص شؤنیستی پاکستانی خویش به غارت بردند و بعدا مجسمه های بودا را با  اوصاف جلادانه  و حیوانی خودها منفجر نمودند تا کسی به «رمز غارت» آنها پی نبرد.
 آیا طالبان در این زمینه «اوصاف غارتگری»  ضد انسانی، ضد اسلامی، ضد مدنی و ضد ملی خود ها را برای مردم افغانستان و جهان بشریت هم به اثبات نرسانید؟
4- طالبان از آنجائیکه از اثر بی خبر دینی، علمی، سیاسی، مذهبی، اجتماعی، فرهنگی و... خویش با «مذهب شیعه» و «پیروان» آن نهایت دشمنی داشتند و دارند؛ از این جهت که اجداد هزاره ها قبل از اسلام سابقه «دین بودایی» هم داشتند، به خاطر هر دو انگیزه هم مجسمه های تاریخی بودای بامیان را به نفع آبادی بیشتر «جهلستان ها»  و تشدید اختلافات بین اسلام و بودیسم و همچنان میان شیعه و سنی هم منفجر کردند.
آیا طالبان با این خصوصیات فکری و عملکردهای ضد انسانی، ضد اسلامی ضد مدنی خودها، ملت های جهان و به خصوص بودیست های سراسر جهان را نسبت به اسلام و مردم افغانستان بدبین نکردند؟
5- طالبان با تخریب کردن مجسمه های بامیان، بزرگ ترین ضربه را به «تمدن جهانی» وارد کرد. در ضمن به ویژه آبرو، عزت و شخصیت تمام مردمان کشور ما را و بازهم خاص تر حیثیت «جامعه پشتون» ما را نیز به خاکدان مبدل نمودند. کسانی که از واقعیت های جامعه ما آگاهی ندارند، شاید تصور نمایند که کلیه اقوام افغانستان و به خصوص قوم پشتون تمدن ستیز می باشند؛ در حالیکه چنین نبوده و نیست. این گونه تمدن ستیزی و جنایت مختص به طالبان و همفکران شان می باشد که ناشی از مناسبات تنگ خرد قبیلوی، جوهر مدنیت ستیزی، تکامل گریزی، عقلانیت ستیزی و انسان ستیزی در جامعه می باشند که جهان کنونی از آن آگاهی دارد.
خلاصه اینکه، از گذشته های دور به این سو، شهر باستانی بامیان مورد تاخت و تاز مهاجمین بیگانه، شاهان و حکام مستبد داخلی نیز واقع گردیده که تاریخ از آن خوب گواهی می دهد و قابل کتمان هم نیست. اما، آنقدر که از جمله شهر تاریخی بامیان توسط شاهان خودکامه و حکام تمدن ستیز و مدنیت برانداز افغانستان صدمات جبران ناپذیر را به خود دیده است؛ از سوی اجانب کمتر متحمل شده است.


به طور مشخص باید گفت که مجسمه های بودا و شهر تاریخی بامیان اقلا از عصر امیر دوست محمد خان تا سقوط  حاکمیت قرون وسطایی طالبان متحمل خسارت زیادی گردیده اند که جبران آن خیلی مشکل و حتا ناممکن نیز می یاشد. و این چیزیست که همه آگاهان سیاسی، فرهنگیان، تاریخ نگاران، پژوهشگران، سیاسیون، جامعه شناسان، روشنفکران و حتا شاهدان عینی داخلی و خارجی نیز خوب به حافظه دارند.
 اما زمانیکه ملا محمد عمر رهبر طالبان فتوای «تکفیر و نابودی» هزاره ها و مجسمه های بودا و شهر باستانی بامیان را صادر نمودند، جهان بشریت خوب مشاهده نمود که چگونه کدر رهبری طالبان به صورت «آگاهانه» و «تعمدی» مجسمه های بامیان را با «افتخار» فرعونی تمام خویش منفجر و آنرا به خاکدان مبدل گردند. و همچنین به تعقیب آن، نسل کشی های مردم «غیر نظامی» هزاره و خانه سوزی های منطقه را در مرکز بامیان، یکاولنگ و سایر نقاط  هزارستان یعنی قلب افغانستان پر تپش با شؤنیستی ترین و جلادانه ترین شیوه انجام دادند.
آیا چنین عملکردهای طالبان مغایر کرامت ارزش های انسانی، اسلامی، مدنی، ضد مصالح ملی و افکار عامهء جهان بشری نبودند و نیستند؟
 آیا اینگونه به خاکدان کشیدن مجسمه های بودای تاریخی بامیان، بزرگترین «زخم ناعلاج سرطانی» را در قلب بشریت و همچنین «سیاه ترین لکه» را به طور دایم در اوارق تاریخ انسان های معاصر باقی نگذاشته اند؟
وقتی که با نابودی مجسمه های بوداهای بامیان یک «بحران تمدنی ملی» را در افغانستان به وجود آوردند؛ آیا این بحران تمدنی ملی ما، «بحران تمدنی بین المللی» را در جهان به زایش و پیدایش نگرفت است؟
 
نمای دیگری از یک فاجعه ملی در یکاولنگ:
 در این مورد خانم ثریا بهاء یک شخصیت دانشمند و پژهشگر مقیم کلفورنیای امریکا از نویشتهء آقای خواجه بشیر احمد انصاری- دالاس، تکساس تحت عنوان:«زخم خونین یکاولنگ؛ گل سرخی بر سینهء عاشورا» در مورد جنایات بی نظیر گروه طالبان اینگونه نقل قول می نماید:
« یکاولنگ یکبار دیگر ویران گشت و فرزندانش در شطی از خون غلطیدند، فریاد بینوایان بیگناه آن همراه با بوی خون و باروت به هم آمیخت و در هوا پیچید و خون سرخ بر روی برف سفید تابلو هولناک از حکایت ستمدیدگانی را ترسیم نمود که از قرنها بدینسو از تبعیضی مضاعف رنج می بردند. دشمنان افغانستان توانستند یکاولنگ را ویران و جغرافیایش را به زمین سوخته مبدل نمایند ولی نتوانستند هویت پایدارش را از هستی ساقط سازند.» (منبع: سایت سرنوشت /28 دلو 1385 مطابق 16 فبروری 2007 م)
بیان مذکور دلالت بریک برگهء ناچیز ولی «پرعمق» از جنایات ضد انسانی، ضد اسلامی و ضد ملی طالبان می کند که مؤرخ جوان و دانشمند فرزانه افغانستان آقای انصاری محترم آنرا بدون ریا و آنهم از صمیم قلب با باورهای انسانی، اسلامی، ملی و خرد دموکراتیک خویش با تصویرعینی و ماندگار نوشته است تا جهان بشریت و به خصوص مردم افغانستان آنرا فراموش نکنند و از آن عبرت مثبت به نفع سازندگی آینده حیات ملی و بین المللی خودها بگیرند.
با ادامه آن در جای دیگر نگرش واقعیت گرانهء جناب انصاری از فاجعه دردناک ملی و فراموش ناشدنی بامیان توسط خانم بهاء این چنین نقل شده است:
« در آن روز، اجساد کشته شدگان را یخ زده بود و مرده ها به اشکال مختلفی خشک شده بودند. راست کردن دست و پای کشته شدگان کار آسانی نبود. از شدت رگبار، در دهان برخی از این کشته شدگان دندانی نمانده بود و در اثنای انتقال دادن به گورستان از زخمهای برخی دیگر سرگلوله مسلسل به زمین می ریخت.» (منبع: سایت سرنوشت /28 دلو 1385 مطابق 16 فبروری 2007 م)

 طالبان پس از اشغال بامیان و منفجر کردن مجسمه ها، همزمان به صورت قصدی و شعوری برنامه های «آتش سوزی» اماکن مردم غیر نظامی و تصفیه قومی را به طر ف یکاولنگ گشودند. هرچه منازل مسکونی که بودند، همه را با آتش کشیدند و به تل از خاگستر مبدل ساختند؛  طالبان هر فرد غیر نظامی یکاولنگ را با یک مرمی در «پیشانه سر»، دومی را در «قلب» و مرمی سومی را در «مادرزاد» هر مرد غیر نظامی هزاره خالی می کردند. با این ترتیب نه تنها منازل غیر نظامیان را به خاکدان و خاگستر سیاه مبدل کردند، مردم را به صورت بسیار فجیعانه قتل عام کردند، بلکه بامیان را به صورت قصدی از ساکنین آن نیز تخلیه کردند. و تا کسی از وارثان مجسمه های بودا در بامیان نماند که با نگه های مظلومانه و اندهگین خویش در «سوگ و ماتم» مجسمه های بودا سر را به خاگسترهای برباد رفته مجسمه های ویرانه شدهء بودا بساید و از دل گریه زار کند و با چنین نابودی مجسمه های بامیان نسبت به خالی شدن پشتوانهء فرهنگی خویش اعتراف نماید.
این چنین کشتارها و تصفیه قومی که توسط  طالبان از جمله در بامیان و اکناف آن هم صورت گرفتند؛ آیا به نوبه خود «بحران هویت ملی» را به نفع دشمنان داخلی و خارجی مردم ما در افغانستان فربه نساختند؟

 

تداوم بی سرنوشتی بازماندگان نسل کشی در بامیان:
پس از سقوط حاکمیت سیاه قرون وسطایی، آقای حامد کرزی با تعدادی از اعضای کابینه خویش در دوره حکومت اداره مؤقت و انتقالی دو مراتبه از خرابی های و اثرات نسل کشی مردمان هزاره در مرکز شهر بامیان و یکاولنگ دیدار نمودند. آقای کرزی با همراهان خویش از جنایات طالبان در این مناطق سرانگشتان خودها را به دندان گرفتند و نهایت متأثر و مبهوت شدند. آقای کرزی به مردم مرکز بامیان و یکاولنگ تعهد سپرد که همهء این خرابی ها را جبران و نیازمندی ضروری مردم را هرچه عاجل تر رفع می نماید. اما، تا کنون مدت پنج سال از آن سپری شد که هیچ یک از تعهدات آقای کرزی و همکارانش عملی نگردید که نگردیدند.
آیا آقای کرزی با این تعهد شکنی خویش در مورد مردم بامیان چه هدف را دنبال می نماید؟
آیا مردمان این حطهء باستانی و مدنی جزء از مردم محکوم و تحت ستم افغانستان نیستند؟
تعجب انگیز اینست که بعد از سقوط طالبان در سال 2001میلادی بود که بازماندگان قربانی تصفیه نژادی دوباره به بامیان باز گشتند که بازهم طی این پنج سال اخیر بدون سرپناه در مغاره های ناگوار کوه و به خصوص در جوار پیکره های به خاک یکسان شدهء مجسمه های بودای تکفیر شدهء بامیان به حالت غیر انسانی وغم انگیز به سر می برند. در این زمینه به قسمتی از این گذارش مستند تحت عنوان: «همسایه های فقیر تندیس بودا در بامیان»، توجه شما خوانندگان بادرد وعلاقه مندان با احساس و انسان دوست را از سایت وزین آریایی جلب می نمایم:
«مغاره های اطراف مجسمه های بودا در بامیان از پنج سال به این سو میزبان برگشت کننده ها از کشورهای ایران، پاکستان و بعضا از ولسوالی های دیگر این ولایت است.» ( سایت آریایی)


اینک در قسمت دیگری از این گذارش عطف توجه نماییم:
«نداشتن سرپناه مهم ترین دلیل زنده گی شهروندان بامیانی در این مغاره هاست. آنها می گویند خانه های شان یا در جریان جنگ ها ویران شده و یا هم زمانی که از مهاجرت برگشته اند، جایی برای بود و باش نداشته، بنا بر این مغاره ها را مکانی برای زنده گی انتخاب کرده اند.» (سایت آریایی)
بازهم بی خانمانی فرسایشگر، مصائب دردآور، تداوم حیات رقبتار قربانیان تجاوز و قتل عام  در بامیان تا آن  حد رنج آور و تحمل ناپذیر می باشد که وجدان انسانیت را با اندازه تحت فشار روانی قرار می دهد تا سکتهء مغزی نماید. بازهم در رابطه با بی سرنوشتی و زندگانی غیر انسانی آسب دیدگان و بازماندگان تصفیه قومی بامیان، در این گذارش چنین آمده است:
«صبح بخيرافغانستان: شماری از شهروندان بامیانی زمستان دشواری را در مغاره های دو طرف مجسمه های فرو ریختۀ بودا در حومۀ شمالی شهر بامیان می گذرانند. آنها در مغاره هایی زنده گی می کنند که گفته می شود هزاران سال پیش توسط بوداییان ساخته شده و عبادت گاه پیروان دین بودا بوده است. بیشتر اعضای خانواده هایی که در مغاره های اطراف مجسمه های سابق بودا زنده گی می کنند، از وضعیت ناگوار معیشتی، سرمای زمستان و خطرهایی ناشی از ریزش سنگ پاره های کوه شکایت دارند.
مغاره نشینان برای جلوگیری از سرمای زمستان پارچه های کهنه تکه یی و پلاستیکی را به دروازۀ مغاره ها آویزان کرده اند تا از گزند سرمای زمستان در امان بمانند.
این مغاره ها فضای تاریک و هوای سردی دارند، چیزی بنام حمام و سایر نیازمندی های یک خانواده در این جا وجود ندارد.
کودکانی در این مغاره ها زنده گی می کنند با شنیدن صدا از بیرون، با چهره های خاک آلود چشمانی فرو رفته و لباس های وصله زده از دهانه مغاره ها بیرون می آیند.
خانم مریم که مادر یک خانواده است می گوید: زمستان امسال را با دشواری های زیادی سپری کرده است؛" وقت هایی شده که کودکان ما صبح تا شب گریه کرده و چون مواد سوخت برای گرم کردن مغاره نداشتیم آنها را با لحاف می پیچیدیم. زنده گی در این جا مشکل است سردی زمستان نزدیک بود کودکان ما را تلف کند. و ما برای گرم کردن مغاره، میده های ذغال را از جاهای دیگر طلب کرده و می سوختاندیم." ( منبع: سایت آریایی)
آیا چطور وجدان های دولتمداران و مقامات مسؤل افغانستان می پذیرند که خودها آرام زندگی کنند، اما بخشی از مردم کشور در مغاره های کوهها، صحرا و دره ها با بدترین وضعیت اقتصادی، بهداشتی، تعلیمی، روانی، اجتماعی، امنیتی و... آنهم در زمستان سرد و پربرف در بامیان و سایر نقاط افغانستان فاصله های زندگی و مرگ را طی می  نمایند؟
آیا اینها جزء از مردم افغانستان و آنهم مستحق ترین بی نوایان، مصیب دیده گان، آوارگان و بازماندگان نسل کشی مردم داغدیدهء کشور ما به شمار نمی آیند؟

القصه اینکه:
هرچند که تاریخ سیاسی افغانستان از یک سابقه حاکمیت بس طولانی استبدادی، خود محوری قبیلوی، خاندان، فردی و... تعدی های طبقاتی برخوردار می باشد؛ و در حق تک تک از مردمان این حطه حق تلفی ها، بی سرنوشتی ها، کوچاندن های اجباری، غصب اراضی مردم، بی رحمی ها، اسارت ها، کله منارها، کنیزی ها ، بردگی ها و کشتارهای بی شماری صورت گرفته اند. اما چنین جنایت «بی نظیر» که در حق «مجسمه های بودای» بامیان که توسط طالبان صورت گرفتند، تاریخ جهان هرگز به حافظه ندارد.
 فاجعه تمدنی را که طالبان «افتخار» جاهلانه آنرا در بامیان کمایی نموده اند؛ جناب داکتر رازق رویین آنرا چنین به نوک قلم خردمندانه و عالمانهء خویش ترسیم نموده است:
تا تاختند لشکر بیگانه ازخدای
پامال غم شده ست سراپای بامــــــیان
هرشب ستاره میچکد از چشم آسمان
بر سنگ سنگ گریهء شبهای بامـیان
یک برگ عشق ، یک گل شادی نمیدمد
آوخ به باغ ودامن صحرای بامــــــیان
چشم شکوفه اش نشود باز در« مزار»
نوروز سوگــمند ز هیهای  بامــــــیان
گریید ای بتان طراز ، ای بت تتار
در سوگنای هــجرت لیلای بامــــــیان
 مجسمه های تاریخی بامیان که در دل کوه با چنان عظمت، دست کاری هنرمندانهء نیاکان هزاره های کنونی حک شده بودند، در هیچ گوشهء از تاریخ بشریت به مشاهده نرسیده است. اما، این فاجعه ملی- بین المللی خود بیانگر آنست که جامعه افغانستان در کدام سطح تکامل اجتماعی، مادی، معنوی و تاریخی خود قرار دارد و از چنین عملکرد طالبان به خوبی درک می گردد که فرهنگ تمدن گریز قبیلوی در جامعه چه اندازه «فاجعه آفرین» و ریشه دار می باشد.
آیا نابودی این «ثرؤت مشترک بشری» یعنی منفجر کردن مجسمه های های بودای بامیان در ضدیت کامل به تمام ادیان، مدنیت ها و به خصوص دین اسلام قرار ندارد؟
آیا تخریب مجسمه های بودای بامیان «بزرگترین دشمنی» به خصوص علیه تمام پیروان، علاقه مندان، تمدن پسندان، علم برداران و... «بودا و بودیسم» در سراسر جهانی کنونی نمی باشد؟
گرچه از عصر جلادانهء امیر عبدالرحمن تا حال جنایات فراموش ناشدنی بیحد در حق همهء مردم افغانستان صورت گرفته اند. اما، انفجار مجسمه های تاریخی بودای بامیان توسط  طالبان نه تنها روی کلیه جانیان و قاتلان گذشته مردم افغانستان را سیاه تر نمودند، بلکه این جنایت در نوع  بی نظیر خود «فجیع  ترین» واقعه «استثنایی» در تاریخ بشریت خواهد ماند.
آیا طالبان با ثابت نمودن «عمیق ترین» اوصاف تنک قبیلوی، تمدن ستیزی، تروریستی و جهالت خویش جهان کنونی بشریت را تکان نداده اند؟
حال جای آن دارد که از نگاه عرف حقوق مدنی، قانون اساسی افغانستان، میثاق های حقوق بین المللی، اعلامیه جهان حقوق بشر و همچنان مصالح ملی عاجل مردم کشور ما باید طالبان در دادگاه عادلانه و بی طرفانه ملی و بین المللی مورد محاکمه و مجازات قرار گیرند تا برای تمام نسل کنونی و آینده بشریت عبرت آموزنده باشند.
در آخر اینک دو قطعه شعر ذیل را از دو شاعر گرانمایه و شهیر افغانستان که به مناسبت تخریب غم انگیز مجسمه های بودای بامیان سروده شده، تقدیم شما علاقه مندان محترم و هوطنان عزیز خویش می نمایم:

تـنـد یس بودا
بیرنگ کوهدامنی
ای سـنگ! ای شـکوه  مقـد س، تـــرا درود
ای بـیشـــه ی بهــشـت خــدایی ترا  ســلام
ای ســنگ! ای  تـجـسـم روح لـطـیـــف گل
در آ سـمان ســتـاره و در بیـکــران خـــــدا
ای شـاهـکار د سـت بشــر درطی قــــرون
آن ســالهـای ســبـز خــدا  یـاد شـان بـخــیر
صد  پادشـاه  ز روی  ارادت  هـمی نهـــاد
یاد آن زمانـه ایکه به وصـف تـوعـنصـری
باران  دانــه  دانـه  به نـاز و  نــوازشــــــی
یک فـــوج  ا ز کــرانه وحــشت فــرارسـید
آ مـد گــروه جاهـــل  ا وباش وبی خــــــبـر
عـمـرت به  ســر رسـیـد ایا نـقـش بـیـنظـیر
زین کارجاهــلانه شـد اسلام در شـگـفـــت
کاری که کرد لشکر جهل و جــنون جـنگ
هــرگــز کسی بچـشـم حـقـــارت تــرا ندید
ای طالـب، ای کـتــاب جـنــایت بنـــام تــو
رفت آنچه رفت برسرت ای سایه ی صبور
این کــورازکجاست خودش؟ باکدام چــــشم؟
در خــانه امـان خــدایـی  پنـــاه  بـجـــــــو
آخــر خــدای بشـکندش  د ست وپا و سـر
غــــیر از خــطاو ظـلـم شـقـاوت طمع مدار
ظـلمت گـران به  چاه  عـقـوبت فـــروفـگـن
سـوزد کسی که سـوخـتت ای معـجـز بشــر
آن  قـامت تنــاور بالـنــده  ســـر نـگــــــون
ای سـنگ! در عـزای تو من گریه سر کـنم
در ماتمی تـو گــریـه کـنــد  تابه  رسـتخـیز
از سـبزه  و ستـاره  واز ســـاحل کـبــــود
بودا به نـقـش سـنگ، در آغـوش تو غنود
هر صبـحــدم نسیم   نقـاب   تو مـی کشـود
آوای  چـنگ و بربط و نای تو می  شـنود
خـورشـید وکـوه دره شکـوه تو مـی سـتـود
آن روزها کـه قدرت وقـدرتو مـی  فــزود
درپـیشـگاه شـوکـت و جاهـت سـر سـجود
شــعـرو تـرانه وغـــزل  ناب مــی ســرود
گرد وغـبـار روز شــــبان  تـو مـی زد ود
با تــوپ وبا طــیاره  و با گــرز و باعـمود
تـنـد یـسه  را شـکسـت وبخاکش فــرونمود
در انــفــجار  آتـــش   و  در بـارگـاه  دود
بودایـی  و مـسـیحی ومـوسـایـی و هـنــــود
چـنگـیز خود نکـرد و سـکند ر نکـرده  بود
ترسـا وگـبـر و هـرمزی  و مـومن و یـهود
بـودا چه گفـته بـود؟ خود آیا چه کـرده بود؟
از جـور بـی نهـایـت و از ظـلـم بـی حــدود
ویـران   کــــــند  نــگاره و آثار  ویــاد بود
از قلـب پـرشــقاوت  و ازدیـده ی  حــــسـود
او را  که زد  به  سیـنه ی  تـو تیرش آزمود
ازخصم بـی فـراسـت و از احــمق عـنـود
ای  مـالـک  سپـیده  دم ، ای خـالـق  ودود
در کوره گاه  خـشـم  خدا، دیـر یا کـه زود
این بـخـتک حــقیر و فــرومـایه سـرفـرود
در  زیـر آســمـان  خـــدا  مـثـل  تـو  نبـود
آمـویـه و فـرات  وهـریـوا  و زنــده   رود
(منبع: سایت کابل ناته)
               
بودای بامیان
 داکتر رازق رویین    
استاده بود پیکر بودای بامیان
آن پاسدار فرهء فردای بامـــــــــــــیان
بودند خوار مایه همه تن تناوران
در مقدم شکوههء والای بامــــــــــیان
صد جویبار ، زمزمهء شعر مینوشت
برموج موج روشن دریای بامیــــــــان
تاتاختند لشکر بیگانه ازخدای
پامال غم شده ست سراپای بامــــــیان
هرشب ستاره میچکد از چشم آسمان
بر سنگ سنگ گریهء شبهای بامـیان
یک برگ عشق ، یک گل شادی نمیدمد
آوخ به باغ ودامن صحرای بامــــــیان
چشم شکوفه اش نشود باز در« مزار»
نوروز سوگــمند ز هیهای  بامــــــیان
گریید ای بتان طراز ، ای بت تتار
در سوگنای هــجرت لیلای بامــــــیان
سربرکن ای چکامه سرا پیر دردمند
یغماییان شدند به یغمــــای بامــــــیان
چشمی که کور حق بود ومهر و مردمی
کی بنگرد به صورت زیبای بامــــیان
گوشی که کر بود به صدای خودی نه غیر
باری چگونه بشنود آوای بامــــــیان
دست کدام اهرمن آورد خشم کور
کین گونه کس نمی شکند پای بامیــان
گنجی مگر نهفته به بنیاد خویش داشت
تا بر کنند کاخ کنـــشکای بامــــــیان
فرعونیان جهل شکستند بی دریغ
تندیسهء بلند مســـیحای ببامــــــیان
آیا بود که زنده شود ، روشنی دهد
شمعی که مرد درشب یلــدای بامیان ؟
کین لعبتان مهر و هنر ، عشق و آشتی
رفتــــــند ازحریم دلارای بامــــــیان 
ای قرن بی عطوفت چندین هزار رنگ
مرگت به کام باد چو اعدای بامـــــیان ! 
(منبع: سایت کابل ناته)

دوازدهمین سالگرد شهادت بزرگ مرد تاریخ افغانستان شهید مزاری بزرگ

بهاری دیگر آمد و دوازدهمین سالگرد شهادت دلیرانه و شجعانه بزرگ مرد و عدالتخواه و صلح دوست افغانستان، شهید مزاری بزرگ را نوید می دهد.

پدر و راهنما و فریادگر صلح و دوستی و آزادی روزی از میان ما رفت، روزی که هیچکس حتی همان نا نجیبان و دشمنان صلح و برابری و برادری ملت زجر کشیده ما، آن روز را از یاد نخواهند برد. هم اینک راه آن رهبر فرزانه را فرزندان و رهروان و علاقمندان و روشن فکران وطن و ملل دیگر می نگرند که هر روز با شکوه و عظمت ادامه می یابد، راهی که آن پدر ملت برای ما گشود راه آزادی، افتخار، برادری و برابری و صلح و دوستی بود و است.

امسال نیز در کشورهای دیگر به غیر از افغانستان دوازدهمین سالگرد شهادت شکوهمندانه و با عظمت آن شهید و رهبر فرزانه را گرامی داشتند. آسیا، اروپا، استرالیا، آمریکا، کشورهای عربی و...پاکستان، انگلستان، سویدن، کانادا، هالند، آلمان، نوروی (نروژ) و بسیاری نقاط دیگر شاهد دوازدهمین سالگرد شهادت شهید مزاری است و در سالهای آینده هر چه با شکوهتر خواهد بود.


آلمان- شهر مونیخ

مجلس بزرگداشت و تجدید میثاق با آرمان های شهید مزاری بزرگوار با حضور دانشمندان و متفکران کشور در شهر (مونیخ آلمان)

زمان: 17.03.2007 از ساعت 13:00 الی ختم.

مکان:

D- 81243 München, S5 S-Bahnhaltestelle Neuaubing, Bodensee Straße 222,

 

تلفن های تماس: 00491795899999 , 004917663056483 , 00491633021524 , 00491774516179 , 00491631952717 , 004917627198903

                                    

                                 مرکز فرهنگی هزاره های مقیم آلمان

 

 

 



هالند- شهر بیفروایک

 

(اين گردهمايي به ابتکار افغانهاي مقيم هالند ترتيب يافته بود. روز يکشبه 11 مارچ 2007 در شهر بيفروايک هالند دريکي از تالارهاي اين شهر داير شده بود که با حضور صدها تن ازافغاني هاي مقيم در کشورهاي هالند، انگلستان، آلمان، بلژيک، دنمارک، ناروي، سويدن، فنلند، فرانسه، اتريش و...همراه بود.
مجلس راس ساعت 15 با تلاوت از آيات کلام الله مجيد توسط آقاي محمد سرور عاشور آغاز گرديد.
آنگاه پيام استاد محمد کريم خليلي رهبرحزب وحدت و معاون ريئس جمهور کرزي توسط آقاي رسول سيفي – مقيم هالند - که به مناسبت دوازدهمين سالگرد رهبر شهيد صادر شده بود قرائت شد.
بعدا آقاي دکتر سلطان حسين حصاري – مقيم در دنمارک - مقاله خود را به خوانش گرفت وي درابتدا چنين گفت: 12 سال قبل در روز 22 حوت 1373 استاد مزاري و يارانش توسط گروه بي فرهنگ و متحجر طالبان به شهادت رسيد.
مزاري شهيد شد اما دشمنان مردم افغانستان فرياد عدالت خواهي را در گلوي مردم افغانستان نتوانستند خفه نمايند.
در ادامه ايشان به تحليل از وضعيت افغانستان بعد از سقوط طالبان پرداخت. سپس يکي از شخصيتهاي افغاني مقيم در هالند بيانيه بزبان پشتو ايراد کردند ضمن محکوم نمودن شهادت استاد مزاري توسط طالبان والقاعده، خواستار تحقق اهداف شهيد مزاري در جامعه گرديد.
لطيفه احمدي – مقيم هالند - مقاله که در رابطه با آرمانهاي رهبر شهيد به تحرير آمده بود قرائت کرد وي درقسمتي ازبيانيه اش چنين گفته است امروز ما ازآرمانهاي والاي رهبرشهيد مزاري تجليل مي کنيم او که فرياد گرعدالت خواهي و وحدت ملي در کشور ما بود از ما گرفته شده است. جنايتکاران هزاران انسان جامعه ما اعم اززن، مرد و طفل را قتل عام نمودند و هزاران تن ديگر را به شکل هاي غيرانساني مجبور به ترک وطن نموده و يا بشکل اسير تا کشورهاي همجواروعربي با خودبردند.
وي در ادامه گفت: دشمنان عدالت و ترقي کشور ما تنها دشمن مذهبي مردم نبودند بلکه آن ها دشمن هويت ملي مردم بودند تا بتوانند هويت ملي را ذائيل نمايند.
استاد مزاري منادي برابري و برادري در کشور ما بود بنا وي درچشم دشمنان عدالت وترقي اجتماعي کشور خواري شد. بيانيه محترمه احمدي با احساسات خوبي قرائت گرديد که حاضرين را تحت تاثيرعميق قرارداد حاضرين با احساسات پرشور از محترمه احمدي استقبال نمودند.
بعداً محترم هادي ميران پناهنده افغاني مقيم کشورسويدن به ايراد سخن پرداخت وي در قسمت از سخنان خود چنين گفت :بهرحال صحبت ازمزاري صحبت ازيک شخص نيست بلکه صحبت ازمزاري درحقيقت ازيک جريان عدالت خواهي درافغانستان است وقتي از مزاري صحبت مي کنم درحقيقت تجليل ازعدالت اجتماعي و برابري بين مليت هاي ساکن درافغانستان بود. وي به بحران تاريخي ونا برابري ملي و تاريخي اشاره نموده ودرقسمتي ازسخنانش اضافه نمود، درکشورما ازدير زماني بحران عميق حکم فرما بودو اين بحران دراثرنبودن يک دولت وحدت ملي هرروزچهره خشن اش را ظاهرمي ساخت. نقطه دوم هويت ملي يک جامعه است که باعث رشد و اعتلاي جامعه مي گردد. اما ما حالا هم مي بينيم که بحران هويت ملي درکشورها و جريان مليت سازي در کشور ما از ميان خون عبورکرده است به همين خاطرما داراي ملت واحد نگرديده ايم.
سپس آقاي ابراهيم احمدي عضو کميسيون برگزاري مجلس متن که تهيه ديده بودند قرائت کردند.
بعد از ايشان نوبت به يگانه يادگار رهبر شهيد زينب مزاري بود که پيام و درد دل هاي خود را بواسطه تلفون که در تالار وصل شد به حاضرين در جلسه و دوستداران و پيروان پدر خود منتقل نمود که فضاي جلسه کاملاً يک فضاي عاطفي گرديد زينب که با زيبايي تمام درد دل هاي خود را به جمعيت مي گفت، تعدادي زيادي با صداي بلند مي گريست و در چهره هاي اکثريت مهمانان آثار تاثر ديده مي شد.
پس از آن پيام حاجي محمد محقق نماينده پارلمان توسط اقاي عبدالاحد بهادري قرائت شد .
پس از ايشان اقاي دکتر همت فاريابي – مقيم در هالند – مقاله خود را قرائت نمودند، ايشان در ابتدا از تدوير کنندگان اين مجلس تشکر نموده به همه يي پيروان انديشه شهيد مزاري اظهار تسليت نمود و مزاري را الگوي مبارزه بخاطر عدالت اجتماعي دانست وي در ادامه يادآور شد شوونيزم بارديگر قد و قامت بلند نموده و با منحرف ساختن اذهان جامعه، در صدد احياي استبداد و نا برابري قومي، زباني و مذهبي مي باشند بخاطر تضعيف وضربه زدن بخصوص به ترکتباران افغانستان اعم از هزاره، اوزبيک، ترکمن، ايماق، قزاق، قرغيز، تاتار،اويغور، قزلباش و غيره از تحريف هويت تاريخي شان گرفته تا تبليغات زهر آگين و دسيسه چيني ها براي بد نام ساختن اين اقوام صورت مي گيرد که فلم کابل اکسپرس نمونه يي از اين توطئه ها مي باشد .
آغاز گرقسمت دوم برنامه مقاله يي بود که توسط نوريه علي بيگ قرائت شد .
سپس اقاي حمزه واعظي نويسنده و محقق کشور – مقيم در کشور ناروي – به سخنراني طولاني پرداخت که سخنان خود را در حوزه فکر ارايه نمودند که ايشان گفتند: آرمانهاي بابه مزاري زيادتر روي موضوع فکري مطرح است .
پس از آن اقاي نوروز علي احمدي قطعه شعري را بخوانش گرفت وپس از وي اقاي فضل احمد طغيان يکي از شخصيتهاي سياسي فرهنگي مقيم در کشور هالند به ايراد سخن پرداخت وي در ابتداي سخن خود گفت : امروز خيلي شادمان هستم که در جمع نخبگان مردم هزاره هستم و سخنان اينها را ميشنوم پيشنهاد من اينست که اين طرحها در جامعه سياسي افغانستان مورد توجه قرار گيرد
امروز ما که در تجليل از شخصيت وي گرد هم امده ايم من در سال 71 در افشار افتخار ملاقات وي را داشتم اورا شخص متين عالم و اگاه يافتم .
اقاي طغيان در ادامه چنين گفت : مزاري کسي بود که چون شمع روشن در برار طالبان و صاحبان قدرت قد علم کرد امروز هم در افغانستان مي بينيم که صاحبان قدرت درتلاش اند که طالبان را در قدرت شريک سازند .
سپس محترم حاجي عنايت الله علي زاده عضو کميسيون برگزاري مجلس – مقيم هالند – طي صحبتي نخست شهادت رهبرشهيد را تسليت وحضورحاضرين را خيرمقدم گفته افزودند: انديشه هاي والاي رهبر شهيد رهگشاي ما ونسل هاي آينده ما خواهد بود. درقسمي ازسخنانش چنين اشاره نمود که مردم هزاره و رهبري شان حساسيت اوضاع کشوررا تشخيص ميدهند با وجود که به مردم ومناطق هزاره ها توجه مبزول نميگردد بخاطر پاسداري از مکتب مزاري وقانون اساسي که مزاري شهيد بخاطربوجود آوردن آن مبارزه و جاني شرينش را فدانموده شهيد شد... واين همه کمترين قيمت هاي است که هزاره هاي افغانستان بخاطروحدت ملي وبرادري که ميراث وخواست مزاري شهيد بود ميپردازند.و ايشان درقسمتي چنين گفت: انديشه رهبرشهيد در بوجود آوردن نظام فعلي افغانستان وزنه خاصي داشت، اين سخن يک فرد نيست سخن ريئس جمهور منتخب مردم افغانستان است .
سخنران بعدي آقاي عبدالقدير علم از شخصيتهاي فرهنگي و سياسي کشور بود وي ضمن تسليت اين روز در ادامه چنين گفت: مبارزه تاريخي بابه مزاري خيلي وسيع و بزرگ از آن است که ما به پرداخته ايم ، بابه مزاري يک الگوي از مقاومت و پايداري در کشور ما بود آفريدگار وحدت در افغانستان بود صداقت و صراحت از خصيصه هاي بارز استاد مزاري بحساب مي آيد .
آقاي علم با احساس فراوان از آرمان هاي شهيد مزاري ياد آور شد .
در پايان اقاي محمد رضا ضيايي فعال امور فرهنگي سياسي در کشور سويدن به ايراد سخن پرداخت .
وي در قسمت از سخنان خود چنين گفت: اين محفل با محافل گذشته قابل مقايسه نيست وامسال با شکوه تر از سالهاي قبل ميباشد، و ما افتخار داريم که هر سال اين مجلس را داير مي کنيم و زمينه گفتمان را به دوستان خود در اروپا فراهم مي نماييم درحقيقت اين پيام مزاري است. سپس ايشان متن را که قبلاً تهيه کرده بودند قرائت کردند . که پايان بخش اين گردهمايي بزرگ بود.
قابل يادآوري است گردانندگي اين مجلس بعهده يي اقاي نبي قانع زاه بود که با تجربه وتوانايي خويش توانست اين گردهمايي را اداره نمايد .
اين مراسم حدود ساعت 9 شب خاتمه يافت که در ختم اين گردهمايي همه حاضرين در مجلس بصرف شام دعوت شدند .
گزارشگر : جنرال آصف – هالند 11مارچ )



انگلستان- شهر برمینگهام



سویدن- شهر مالمو

سالگرد شهادت شهید مزاری


 پاکستان- شهر کویته
 
دوازده همین سالروز شهادت رهبرشهید عبدالعلی مزاری در شهر کویته پاکستان

زمان  : روز جمعه (۲۵حوت )ساعت ۲   بعد از ظهر 

مکان :  علی آباد شادی هال - هزاره تاون بروری

به تاریخ ۲۵ حوت ۱۳۸۵ از دوازدهمین سالروز شهادت رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری طی مراسم با شکوهی در کویته پاکستان تجلیل به عمل آمد. مراسم با تلاوت آیاتی از قرآن مجید آغاز یافت. سپس شعر زیبایی تحت عنوان (ای ملت غمدیده کجا رفت مزاری) توسط یکی از خواهران به خوانش گرفته شد. اولین سخنران این محفل آقای افتخاری بود، وی ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهدای غرب کابل، روی مباحث ملت و هویت بحث نموده گفت:

هیچ ملتی نمی تواند ملت دیگری را از طریق جنگ و کشتار نابود کند. تنها راه نابود کردن یک ملت فسخ تاریخ و کوبیدن شخصیت های ملی و تاریخی آنها است و اگر بخواهند ملتی را از بین ببرند باید تاریخ آن ها را از بین ببرند و شخصیت های ملی آنها را بکوبند. آقای افتخاری در بخش دیگر از سخنان خویش افزود: شهید مزاری در دوران جنگ های خانمانسوز کابل هیچگاه در صدد حذف و نابودی دیگران نبود. وی بارها اعلان داشت که راه حل معضله ي افغانستان جنگ نیست و هیچ حزبی نمی تواند حزب دیگری را حذف نماید و هیچ ملتی نمی تواند ملت دیگری را نفی نماید و امروز بزرگترین میراث شهید مزاری برای ما تفکر عدالت خواهی او است. سخنران بعدی این محفل استاد خالق آزاد بود. آقای آزاد نخست به معرفی چهره ها و شخصیت هاي ملی و تاریخی هزاره ها پرداخت سپس عوامل زوال و شکست سیاسی و تاریخی هزاره ها را به بحث گرفته و شکست درویش علی خان هزاره در مقابل احمدشاه ابدالی را در واقع شکست تاریخی هزاره ها خواند. وی در قسمتی از سخنان خود گفت: زمانیکه احمدشاه ابدالی در افغانستان قد راست می کند بزرگترین رقیب وی درویش علی خان (بیگلر بیگی) بود، اما درویش علی خان بنا به نداشتن حمایت کامل مردمی و تفرقه زیاد میان هزاره ها در آنروزگار شکست خورد. بعدآ احمدشاه ابدالی وی را به انزوا کشید و از همین جا بود که مردم هزاره مورد تاخت و تاز قبایل سدوزایی و بارکزایی ها قرار گرفت. آقای آزاد در قسمت دیگري از سخنان خویش مردم و مسئولین را نسبت به بی توجهی به زیارات و قبور شهدا نکوهش نموده و گفت: کسانیکه دیروز تمام منافع زندگی خویش را فدای ما نموده اند امروز زیارات و قبور آنها سخت مورد بی مهری قرار گرفته است که این وضعیت برای نسل فعلی خیلی اسفناک است.

سخنران سومی این محفل احمد علی کهزاد، ناظم سیتی حلقه نمبر شصت و پنج شهر کویته بود آقای کهزاد ضمن قدردانی از برگزار کننده گان این محفل، وضعیت سیاسی امروز هزاره ها را به نقد و بررسی گرفت. وی در قسمتی از سخنان خود گفت: امروز هزاره ها در افغانستان به حیث مواد اولیه مورد استفاده قرار می گیرند. بعد از شهید مزاری هزاره ها نتوانسته اند نقش تعیین کننده ای را در عرصه سیاسی افغانستان بازی کنند ما مدیون خون شهدای خود هستیم و باید جان نثاری و شهامت را از شهدای خود بیاموزیم و نگذاریم بار دیکر ملت ما مورد تاخت و تاز دیگران قرار گیرد.

پروفیسر ناظر حسین آخرین سخنران این محفل بود وی نیز ضمن قدردانی از برگزار کننده گان این محفل و تجلیل از شهدا گفت: امروز ما فکر نکنیم که مزاری مرده است و این را قبول داریم که مزاری و یاران با وفایش زیر خاک خوابیده است. اما این هایی که زیر خاک خوابیده اند نمرده اند، بلکه شهید اند (زنده اند و در نزد خدای خود روزی دارند) و این ها مثل گندم هایی اند که با زیر خاک رفتن هزاران گندم دیگر را به ارمغان آورده و با خون های خود آنرا آب یاری نموده اند. در اخیر این برنامه دو فلم کوتاه از بودای بامیان (قبل از جنگ و بعد از جنگ) فلم های کوتاه از سخنان و کار کرد های رهبر شهید و نمایشگاه عکس از شخصیت های تاریخی فرهنگی و شهدای غرب کابل به نمایش گذاشته شد که مورد استقبال مردم قرار گرفت.

قابل یاد اوری است که از دوازدهمین سالروز شهادت رهبر شهید محفلی دیگر در هزاره تاون کویته نیز طی مراسم با شکوهی تجلیل شد. در این مراسم عده زیادی از برادران پشتون و قارلق نيز شرکت نموده و به سخنرانی پرداختند.



ایران-شهر تهران

زمان : ۲۶/ ۱۲ / ۱۳۸۵
مکان :  مسجد جامع ارشاد، تهران

توسط : ( ستاد مردمی برگزاری مراسم سالگرد رهبر شهيد)

(به تاريخ 26/12/1385دوازدهمين سالگرد شهادت شهيد وحدت ملي، استاد عبدالعلي مزاري،طي مراسم با شكوهي در تهران، تجليل شد.
در اين محفل كه توسط( ستاد مردمي برگزاري مراسم سالگرد رهبر شهيد) برگزار شده بود،حضورجمعيت انبوه مردم،در مسجد جامع ارشاد، بسيار چشم گير بود. محفل، با تلاوت آيات روح بخش قرآن كريم،توسط قاري عباس آغاز، و با قرائت مقاله ي بسيار زيبا،توسط تنها يادگار رهبر شهيد، خواهر زينب مزاري، افتتاح شد.در اين افتتاح پر از شور وهيجان،با بيان اولين جمله هاي حماسي، اوج گريه هاي مردم، با صداي درد آلود زينب، در آميخت. زينب، كه با شور وهيجان انقلابي، سخن مي گفت،در همان آغاز، هواي محفل را عاشورايي كرد وثابت كرد كه پدرش، بيهوده، نام او را زينب نگذاشته. راستي كه خطابه ي دختر شهيد مزاري، زينبي بود و رگه هاي از شهامت زينبي، را در ادامه ي خط سرخ پدرش،كه همان خط حسين(ع) است، به خوبي به نمايش گذاشت.
محفل،با قرائت بيانيه ي استاد خليلي معاون رياست جمهوري اسلامي افغانستان، توسط برادر محرمي، ادامه يافت.بعد از آن پيام رهبر جنبش ملي اسلامي افغانستان، جنرال عبدالرشيد دوستم،توسط آقاي شارق، قرائت گرديد. سپس استاد واعظي وزير مشاورجمهوري اسلامي افغانستان، طي سخنرانيي مردم را در جريان آخرين تحولات و اخبار كشور قرار داد.در ادامه،قطع نامه ي ستاد برگزاري مراسم،توسط حاج هاشمي قرائت شد كه مورد استقبال مردم قرار گرفت.محفل با سخنراني حجت الاسلام والمسلمين،آقاي شفايي،ختم شد.)



افغانستان- شهر بامیان

زمان :  ۲۵ / ۱۲ / ۱۳۸۵

مکان :  شهر تاریخی بامیان، شهر جدید، مسجد جامع رهبر شهید مزاری

(امسال22حوت از دوازدهمين سالروز شهادت رهبر شهيد استاد مزاري (ره) در با ميان از سوي علما، شوراها، احزاب سياسي، شرکت ها وکسبه کاران وافراد متنفذ اين شهر تجليل به عمل آمد.
از نهادهاي فوق در ابتدا ستاد مردمي بر گذاري مراسم سالگرد ايجاد و به ابتکار آن محفل با شکوه با اشتراک گسترده اهالي مرکز باميان واطراف آن شخصيت هاي ملي، فرهنگي ومطبوعاتي روز سه شنبه 22حوت در مسجد جامع رهبر شهيد داير گرديد.
دراين محفل ضمن اجراي سرود زيباي از طرف گروه سرود بابا، داکترحبيبه سرابي والي باميان، قاضي تمکين عضو مرافعه، آقاي رضواني رئيس حج واوقاف،استاد صادق علي يار و حاجي اعتمادي رئيس شوراي ولايتي باميان پيرامون شخصيت بارز استاد مزاري ايراد سخن نمودند.
سخنرانان عمدتاً در صحبت هاي خود از اهداف وآرمان والاي استاد مزاري در تحقق عدالت اجتماعي ومشارکت همه اقوام در ساختار نظام سياسي را به تحليل گرفته و ابراز خوش بيني نمود که اينک کم وبيش در حيات سياسي کشور دراين راه گام گذاشته مي شود .
خوانش پيام پوهنتون باميان در ارتباط به شخصيت استاد مزاري وکار کرد ها و ديد گاه ها روشن استاد مزاري نيز از محتويات بر نامه بود.
در خاتمه نذري که به مساعدت مالي تشکلات وافراد فوق تهيه شده بود از شرکت کنند گان پذيراي به عمل آمد.)



افغانستان-شهر کابل

زمان :  ۲۵ / ۱۲ / ۱۳۸۵

مکان : شهر کابل

(مراسم دوازدهمين سالگرد شهادت شهيد عبدالعلي مزاري با حضور هزاران تن از شهروندان کابل، حامد کرزي رئيس جمهور اسلامي افغانستان، استاد خليلي معاون رياست جمهوري، حضرت صبغت الله مجددي رئيس مشرانوجرگه، مارشال فهيم مشاور امنيت رياست جمهوري شماري از اعضاي کابينه، رهبران جهادي، شماري از نمايندگان مردم در ولسي جرگه و مشرانوجرگه، روشنفکران و فرهنگيان، علما و دانشجويان، مجامع مدني برگزار شد.
در آغاز اين مراسم سناتور حاجي سليمان ياري و رئيس ستاد مردمي برگزاري مراسم از حضور پرشکوه مردم و مقامات بلند پايه دولتي تشکر وقدرداني نمود.
سپس حامد کرزي رئيس جمهوري اسلامي افغانستان دوازدهمين سالگرد شهادت استاد مزاري را به ملت افغانستان تسليت گفته افزود؛ مزاري انساني بس بزرگي بود که به نام شهيد وحدت ملي در کشورش ياد مي شود.
رئيس جمهور با اشاره به اينکه بعضي از آرزوهاي اين شهيد بزرگ برآورده شده گفت: در افغانستان امروز صلح نسبي به وجود آمده، عدالت اجتماعي تامين شده، وحدت ملي نهادينه گرديده، کشور ما صاحب قانون اساسي و نظام شده، آهسته آهسته احساس بازسازي اين کشور را مي کنيم.
حامد کرزي بهترين تجليل و ارج گذاري به شهدا و مزاري را در تحقق آرمان شهدا دانسته گفت: مسئوليت ما که نسل امروز اين کشور هستيم، اين است تا با آرمان مزاري و همه شهدا که همانا افغانستاني با عزت و افغانستاني به دست مردم افغانستان است، برسيم.
موصوف در خاتمه رسيدن به افغانستاني آباد و آزاد را در گروه تحصيل علم و ترقي و تکامل دانسته و جوانان را تشويق نمودند، تا با تلاش و جديت هرچه تمامتر در اين راستا گام بردارند.
متعاقباً استاد خليلي معاون رياست جمهوري و رهبر حزب وحدت اسلامي افغانستان، سخنان خويش را در اين مراسم با يادآوري از روزهاي تلخ شهادت استاد مزاري آغاز کرده گفت: پس از آنکه دشمنان ما مزاري را از ما گرفتند، باورجهانيان، تحليل گران، رسانه هاي خبري و همه اين بود که عمر تاريخ سياسي هزاره ها و شيعيان در افغانستان به پايان رسيد، ولي برعکس با همت بلند رهروان و ياران مزاري ما توانستيم آهسته آهسته قد راست نمايم. و برخلاف پندارهاي آن روز رهروان مزاري کم کم آرمان او رادرافغانستان پياده کرده اند.
استاد خليلي با اعتقاد به اينکه آرمان مزاري را عزت و اقتدار مردم افغانستان تشکيل مي داد گفت؛ مزاري انسان بزرگي بود، که وقتي رهبري مردم را به عهده گرفت خواستش ايجاد يک جامعه مبتني برعدالت اجتماعي، آزادي و دموکراسي و اخوت و برادري در افغانستان بود.
وي در خاتمه قوام وضعيت موجود در کشور را سبب کوتاهي دست دشمنان افغانستان دانسته افزود؛ جلوگيري از هر نوع تلاشهاي تروريستي در اين سرزمين جز با همدلي مردم افغانستان ميسر نخواهد بود.
حضرت صبغت الله مجددي از سخنرانان ديگر مراسم با اشاره به اينکه مزاري يکي از شخصيتهاي بزرگي بود که با فريب و خيانت به شهادت رسيد، گفت؛ آنانيکه مي خواهند جهاد و مجاهدين در افغانستان فراموش شوند، کور خوانده اند.
به تعقيب آن حاجي محمد محقق عضو ولسي جرگه افغانستان به ايراد سخن پرداخته گفت؛ مزاري از انگشت شمار کساني بود که براي آينده سياسي افغانستان فکر عميق داشت، او به وحدت ملي در افغانستان به عنوان يک اصل مي ديد.
مارشال محمد قسيم فهيم مشاور امنيتي رئيس جمهور تجليل از مزاري را حق او دانسته گفت؛ شهداي بزرگي چون مزاري، مسعود و حاجي قدير به همه مردم افغانستان تعلق دارند، زيرا براي آزادي اين مردم به خون نشسته اند.
همچنان در اين مراسم سيد مصطفي کاظمي عضو پارلمان، استاد عرفاني عضو مشرانوجرگه سخنراني نموده و پيامهاي سترجنرال عبدالرشيد دوستم رهبر جنبش ملي اسلامي افغاستان توسط همايون خيري مسئول فرهنگي جنبش، برهان الدين رباني رهبر حزب جمعيت اسلامي افغانستان توسط محمد صديق چکري رئيس درالانشاي جمعيت قرائت شد.
چکري گفت: وقتي مزاري به شهادت رسيد، چنين تصور مي شد که کوه بابا زمين گير شده و هندوکش به زير آمده و پامير از هم پاشيد.)



افغانستان-شهر هرات

مکان :  شهر هرات

زمان : ۲۵ / ۱۲ / ۱۳۸۵

به مناسبت دوازدهمين سالگرد شهادت استاد عبدالعلي مزاري و يارانش، با شرکت با شکوه هزاران تن از مردم در گلزار شهداي شهرک المهدي جبرئيل برگزار گرديد.
بنا به دعوت مردم هرات، استاد خليلي معاون رياست جمهوري جهت شرکت در اين مراسم به همراه شماري از وکلاي پارلمان و مقامات دولتي و حزبي به هرات سفر نمودند.
در اين مراسم استاد خليلي سخنراني مسبوطي را ايراد نمود. ايشان ضمن عرض تسليت به مناسبت سالگرد شهادت استاد مزاري به بيان وجوه شخصيت استاد مزاري پرداخته گفت؛ مزاري تنها شخصيت شهيد جامعه هزاره نيست، بلکه شخصيت شهيدي است که به همه مردم افغانستان تعلق دارد. او دربين اقوام پشتون، تاجيک، ازبک و ساير اقوام افغانستان از جايگاه برجسته اي برخوردار است و تمام مردم افغانستان مزاري شهيد را به عنوان اولين رهبرشهيد از رهبران ملت افغانستان قلمداد مي نمايند.
استاد خليلي افزود؛ هر چه زمان مي گذرد مردم افغانستان به تحقق اهداف شهيد مزاري بيشتر احساس نياز مي نمايند. وي علاوه کرد زندگي مردم افغانستان در سايه يک حکومت مبتني بر خواست و آراء مردم از آرزوهاي شهيد مزاري بود.
معاون رياست جمهوري حراست از نظام نوپاي افغانستان را در راستاي دفاع از آرمان شهداي وطن دانسته گفت: برتمامي آنانيکه براي افغانستاني آباد و آزاد مي انديشند، لازم است تا مخالفت هاي خويش را کنار گذاشته، مساعي خويش را در راستاي حمايت از دولت و نهادهاي دولتي به خرج داده،وضعيت حساس اين کشور را درک نمايند.
استاد خليلي در پايان صحبت هايش وحدت و برادري مردم افغانستان را يکي از اهداف شهيد مزاري معرفي نموده از مردم خواست تا بيش از پيش همسويي، همدلي و همبستگي ملي خويش را هوشيارانه در مقابله با تمام چالشها حفظ نمايند.
سيد حسين انوري والي ولايت هرات يکي ديگر از سخنرانان اين محفل ضمن عرض تسليت اين مناسبت به مردم هرات گفت؛ ما زماني در برابر آرمان و اهداف شهداي بزرگي چون شهيد مزاري پاسخي مثبت گفته مي توانيم که همبستگي ملي و مهيني خويش را حفظ نماييم.
وي در ادامه افزود؛ مزاري يکي از شهداي بزرگ افغانستان است، که خواستهايش را وحدت و هماهنگي مردم افغانستان تشکيل مي داد.
سيدهادي هادي معين وزارت شهدا، کار و امور اجتماعي تحقق عدالت اجتماعي و ايجاد دولت مبتني بر آراي مردم را يکي از خواستهاي شهيد مزاري دانسته گفت؛ اينها همه از اهداف آن شهيد بزرگ بود که تحقق عيني يافته است.
آقاي محمد علي عليزاده معاون حزب وحدت اسلامي مردم افغانستان از ويژگيهاي استاد شهيد مزاري، مردم دوستي او را برجسته نموده گفت؛ مزاري از ميان مردم برخواست، در کنار مردم ايستاد و سرانجام بخاطر سرنوشت مردم جانش را قرباني کرد، زيرا مزاري به يک اصل عقيده داشت و آن اعتماد مردم بود.
خانم شهناز همتي وکيل مردم هرات در ولسي جرگه يکي ديگر از سخنرانان اين محفل بود، موصوف با اشاره به اينکه فرهنگ شهادت، فرهنگ اصلاح طلبي است گفت: مزاري تنها براي خواستهاي برحق هزاره ها قرباني نشد، زيرا در حرکت او عزم ملي وجود داشت و او قرباني خواستهاي برحق کافه ملت افغانستان که همانا تحقق عدالت اجتماعي مي باشد، گرديد.



 

کویت-شهر کویت

مکان :  شهر کویت

زمان : ۳ / ۱ / ۱۳۸۶

بمناسبت دوازدهمين سالروز استاد شهيد عبدالعلي مزاري و ياران با وفايش روز جمعه مورخ 23/03/2007 گردهماي بزرگي بحمايت از مردم افغانستان مقيم کويت تجليل بعمل آمد.
دراين محفل ضمن اجرايي سرود زيباي از طرف گروه سرود بابا، عبدالرحيم کريمي سفير افغانستان درکويت، حجة الاسلام والمسلمين آقاي علي اصغر هاشمي، سيد عارف حسيني اتشه تجارتي سفارت افغانستان، داکترعزيز احساني رئيس شفاخانه صباح، علي زواري يکي از افراد متنفذ افغانها در آن کشور پيرامون شخصيت والاي رهبر شهيد به سخنراني پرداختند.
مجلس ساعت دوعصر بوقت محلي با تلاوت چندي از آيات کلام الله مجيد افتتاح گرديد، پس از آن علي زواري مقاله اش را در رابطه با آرمانهاي مزاري قرائت نمود و بعداً سفير محترم عبدالرحيم کريمي سخنانش را با تمجيد از مردم و برگذاري محافل از ياد بود شهيد مزاري چنين بيان داشت؛ استاد مزاري يکي از رهبران ارشد افغانستان بود که همواره مي کوشيد عدالت را در افغانستان تحکيم بخشد.
درادامه سخنانش فرمود؛ هرکه مزاري را فراموش کند در حقيقيت تاريخ افغانستان را فراموش کرده است، لذا يادي از مزاري يادي از تاريخ بشريت است.
پس از آن داکتر عزيز احساني در رابطه با عملکرد مزاري وآنکه مزاري چه کسي بود؟ وچگونه ميخواست از حقوق اقليتها درافغانستان دفاع نمايد سخنراني نمود که مورد توجه حضار قرار گفت.
سپس سيد عارف حسيني درباره تجديد ميثاق با مزاري وهمرزمانش سخن بعمل آورده وي افزود: مزاري متعلق به يک قبيله و يک مذهب نيست بلکه از همه مردم افغانستان است، لذا همه مردم افغانستان بايد از آن رهبر عزيز تجليل کنند، مزاري روحش را فداي اسلام نموده تا اسلام واين شعائر ديني و مذهبي اسلام زنده بماند.
بعداً حجة الاسلام والمسلمين آقاي هاشمي ازچگونگي شخصيت والاي استاد مزاري سخن بعمل آورده چنين ابرازنمود؛ مزاري ميخواست درافغانستان همه ميليتها وهمه مردم افغانستان که سالهاي سال تحت ظلم وستم زنده گي داشتند در ساختار دولت دخيل باشند وي در ادامه فرمود؛ استاد شهيد براي هميشه در قلب مردم ما جا داشته و براي ابد جاويدان خواهد بود.
در پايان آقاي حسيني که يکي از هيئت ستاد برگزاري محفل بود از حضار تقدير وامتنان نموده و مجلس را خاتمه بخشيد.



 

کانادا-شهرهای تورنتو و بورنابی، ایالت بریتش کلمبیا

مکان :  شهر تورنتو

به مناسبت دوازدهمین سالگرد جاودانگی رهبر شهد، عبدالعلی مزاری، مراسم با شکوهی در شهر تورنتوی کانادا با حضور صدها تن از افغانستانی های مقیم این شهر و شهرهای اطراف٬ تاجران٬ فرهنگیان٬ دانشجویان٬ نویسندگان٬ گردانندگان مطبوعات، مسئولین مجامع و انجمن های فرهنگی٬ شخصیت های علمی و اجتماعی، برگزار گردید.

در ابتدا آیاتی از قرآن مجید٬ توسط قاری زمانی تلاوت گردید. مدیر جلسه٬ آقای فروتن٬ مراسم را افتتاح کرد.

طاهره عارفی٬ مقاله ی با عنوان «مزاری، تندیس رنج و رهایی» خواند. زینب فروتن٬ زندگینامه ی رهبر شهید را به زبان انگلیسی قرائت کرد. آقای فیضانی٬ شعر خواند. علی احمد٬ در مورد کارنامه ی سیاسی رهبر شهید٬ مقاله خواند. سرور فایز٬ در مورد وحدت و رهبر شهید٬ شعر خواند. صدیقه ارزگانی٬ در مورد رهبر شهید و وحدت ملی مقاله خواند. نور محمد نظری٬ شعر هزاره گی خواند. حمید رمضانی٬ مقاله خواند و رهبر شهید را شخصیت فرا قومی و فرا مذهبی توصیف کرد. عبدالکریم تابش٬ شعر خواند. شنبلی٬ در مورد دیدگاه های عدالت طلبانه ی رهبر شهید٬ مقاله خواند. بصیر احمد دولت آبادی٬ در رابطه با شخصیت و اندیشه ی سیاسی٬ رهبر شهید مقاله خواند. محمد امین حلیمی٬ در مورد مؤلفه های استبداد٬ سخنرانی کرد. در اخير حجة السلام٬ سید علی امیری٬ دعا نمودند. مراسم با اختتامیه آقای فروتن٬ پایان یافت. 

گفتنی است در محل برگزاری محفل، نمایشگاهی از آثار هنری افغانستان، توسط حسین رحیمی و زکریا رحیمی، دو تن از مسئولین «انجمن فرهنگی کوشانی»، ترتیب یافته بود.

مکان :  شهر بورنابی

زمان : ۴ / ۱ / ۱۳۸۶

به تاریخ ۴ حمل ۱۳۸۶ دوازدهمین سالگرد جاودانگی «رهبرشهید» عبدالعلی مزاری در شهر بورنابی ایالت بریتش کلمبیای کانادا، گرامی داشته شد.

مراسم با تلاوت قرآن مجید توسط روح الله نوری آغاز گردید. سپس حسن احمدی زندگی نامه ی رهبر شهید را خواند. رجبعلی محمودی مقاله خواند. داکتر یاسین یوسفی، رئیس انجمن حسینی در کانادا و حجت الاسلام کریمی سخنرانی کردند. محمد شریف عبدالهی شعر خواند. محمد فاضلی سخنرانی نمود. محمد بشیر رحیمی بیانیه ی «بنیاد فرهنگی کاتب» را خواند.



 

 

جاپان و دختری از سرزمین افغانستان

          

یکی از دوستان من مطلبی جالب و زیبا را که درباره یکی از هموطنان افتخار آفرین ماست و در یکی از گوشه های دور این کره خاکی، به زیباترین و بهترین نحو از فرهنگ و آداب اصیل ما نماینده گی میکند، را برایم فرستادند و من با تشکر از ایشان (عنایت جان) این مطلب را در وبلاگ قرار دادم(البته این مطلب در سایت صدای هزارجات قبلاْ درج می باشد).

 

          مریم

 

مریم چهره ی زیبای یک دختر از سرزمین افغانستان  در جاپان می باشد که برای یک سال تحصیل در یکی از مکتب های شخصی جاپانی مشغول درس است. مریم با تمام وجود حجاب خویش را حفظ و در میان دختران جوان جاپانی با چادر زیبایش گلی در میان انبؤی از خاشاک می ماند که در واقع حفظ حجاب باعث آن است.

 مریم برتری یک دختر مسلمان افغانستانی را در حفظ  حجاب که وقارش را دو چندان ساخته است به نمایش گذاشته بود و یقیناً همکلاسان وی با دیدن مریم با اینهمه زیبایی بوجود خویش شک می کردند که چرا ما اینهمه در مله ی عام و در انظار عموم بدن خویش را به نمایش بگذاریم؟ و چرا ما این همه از وجود خویش بیگانه ایم؟. گیرد و اطراف مریم را دخترانی احاطه کرده بودند که در سایه دیموکراسی هویّت و رسالت اانسانی خویش را از دست داده اند.

مریم 18 سال سن دارد و در سال 1989 در کمپ مهاجر به دنیا آمده و بعد از برگشت در کابل در مکتبی که متعلق به جاپانیهاست درس را آغاز و در ایام تحصیل پدر را نیز از دست میدهد. بعد از زحمت و تلاش شبانه در بدست آوردن علم و کمال مریم برای ادامه تحصیل راهی جاپان می گردد که البته بعد از ده ما در جاپان زبان جاپانی را با بهترین وجه فرا می گیرد که در واقع مهارت او در بدست آوردن کمال و علم , خود برای دختران جوان جاپانی تعجب آفرین است.

 

        مریم

مریم در سخنرانیکه در لسان جاپان در یکی از مدارس جاپان داشت از درد های دلش با اشک چشم و دیده ی گریان سخن گفته و اظهار داشت که در طول سالهای جنگ تحمیلی از طریق روسها و بعداً جنگ داخلی , مردمش سخت دچار فشار روحی شده و شب و روز ملت مظلوم افغانستان گرفتار غول ترین انسانها بوده اند که خانه و کاشانه مردم را بر سر ملت افغانستان تخریب و قتل عام را به خاطر برتری نژادی براه می انداخته است. وی اظهار داشت که همسایه ام که فرزندان آنها دوستان ما بودند شبی در اثر اثابت موشک به منزل آنها خانه ی شان به ویرانه ی تبدیل و تمام اعضای خانواده جان خویش را از دست دادند.

 

مریم برای آینده خویش تصمیم راسخ را گرفته و اظهار داشت که باید انجینیر شود تا باشد که برای مردم مظلوم افغانستان خدمت کند و جامعه خویش را از فقر و بیچارگی نجات دهد.

 مریم در منزل یک پیره زن جاپانی که شوهرش او را تنها گذاشته و دیده از جهان فرو بسته است زندگی میکند و پیره زن امروز با بودنش در کنار مریم از تنهایی رهای یافته و می گوید که مریم همراز و همدردم شده و او نباید به افغانستان برگردد.

براستی تلاش مریم به عنوان یک دختر جوان و رنج دیده و غم کشیده افغانستان این واقعیت را روشن می سازد که فرزندان فقر و رنج دیده هاست که کامیابند و در بدست اوردن علم و کمال انسانی همیشه برترند. او تا پاسی از شب برای ادامه درسهایش تلاش می کند و می گوید که بودن برق 24 ساعته و طولانی در جاپان برایم تعجب آور می باشد و آرزو می کند که ایکاش ما نیز در افغانستان از نعمت برق برخوردار می شدیم تاکه کودکان ما درسهای شان را , در روشنای برق بخوانند