انجمن فرهنگی محراب- خاطره ای از دوران گذشته

 انجمن فرهنگی محراب

انجمن فرهنگی محراب چگونه شکل گرفت؟

اوایل بهار 1375 بود. من و دوست همصنفی ام محمد رشید، در غروب دل انگیز بهار، پس از بارانی که تازه بند آمده بود، شانه به شانه هم و با استشمام بوی خوش نمناک زمینهای سبز تی بوتی و لب دریا در نزدیکی های تولواره قدم می زدیم. درختان تازه لباس سبز را برتن کشیده بودند و پرندگان بعد از بارش با پرواز و چهچه خوش خودشان روح و جان را به شوق می آورد.

من و رشید هم چنان که با هم گپ می زدیم و راه می رفتیم، چند نفر با شخصیت را دیدیم که از روبرویمان می آمدند، نزدیک ما که رسیدند یکی از آنها که چپنی زیبا بر دوش داشت به من و دوستم گفت: او بچاها سلام، اینجی چی کار می کنید؟ ده مکتب هم مورید؟ و آیا دوست و رفیق هم سن و سال خود دیگه هم دارید؟ من و دوستم خودمان را معرفی کردیم و گفتیم: مو بلده قدم زدو و گردش آمدیم، ده مکتب هم یک تعداد دوست و همصنفی داریم. آن آقا دوباره پرسید: آیا باد از رخصت شودون از مکتب وقت تان آزاد است و کار خاصی ندارید؟ و ما هم جواب مثبت دادیم. بعد از این سوال و جواب، ایشان خود را (آقای) صفدری و رییس شورای مساجد معرفی کردند که بعدها فهمیدیم همراهانشان هم آقای فصیحی (مدیر کمیسیون تبلیغات) و علی سینا (بادیگارد ایشان) و احمدی (کارمند کمیسیون تبلیغات) و... بودند.

آقای صفدری روزی را برای ملاقات ما و خودشان تعیین کردند و خواستند که ما به همرای دیگر دوستان و هم صنفی ها به شورای مساجد در مسجد تولواره برای دیدار با ایشان بیاییم.

 

بچه های موسس انجمن فرهنگی محراب چه کسانی بودند؟

بعد از آن موضوع، ما جریان را برای همصنفی ها گفتیم و پرسیدیم که چه کسانی حاضرند با ما به شورای مساجد برود؟ محمد رشید، شیر علی، محمد آغا، حمید الله، محمد جعفر، داوود و من (محمد) هفت نفری بودیم که روز موعود بعد از رخصت شدن از مکتب رفتیم به مسجد تولواره و زمانی که در اتاق را زدیم، جناب آقای صفدری با عده ای از نمایندگان مردم در حال صحبت بودند. لذا نادر را (کارمند شورای مساجد و از اعضای بعدی انجمن) گفتند تا ما را به اتاق پهلویی برای انتظار راهنمایی کند. وقتی که آقای صفدری تنها شدند به اتاق ایشان رفتیم و بعد از احوالپرسی و معرفی ما و ایشان با دیگر کارمندان شورای مساجد آشنا شدیم، آقای مدیر عبدالحمید (منشی و معاون)، آقای دوست محمد خان (مدیر مالی)، آقای سید نوری (نطاق و سخنگوی شوراء) و نادر (کارمند) دیگر شخصیتهایی بودند که با هم معرفی شدیم. آقای صفدری بعد از لحظاتی سوال و جواب گفتند: من شومو را اینجی بلده ازی طلب کدیم که باد از مکتب و در اوقات فراغت نیز وقت خود را هدر ندهید، و در اینجی بیید و درسهای اخلاقی و مذهبی را فرا بگیریند و دیگه کارهای فرهنگی ره انجام بدید.

و اینطور شد که بعد از مقداری بحث و نظر، گروه خود را با نام " انجمن فرهنگی محراب " تاسیس نمودیم و تا مدت چند ماه اول ما هفت نفر از اولین اعضای انجمن بودیم و یا به قول آقای صفدری هفت بلا و موسس انجمن بودیم.

 

آقای صفدری چگونه شخصی بود و چه وظیفه ای داشتند؟

آقای صفدری با نام کامل " محمد اسماعیل صفدری " و از ولایت وردک- بهسود بودند. طی سالیان دراز در ایران درسهایشان (حوزه ای و مکتبی) را گزرانده بودند، ایشان بعد از آمدن خود به بامیان (1374 الی 1377) به همکاری شخصیتهای چون آقای عبدالحمید، آقای دوست محمد خان و آقای سید نوری شورای مساجد را در مسجد تولواره بنیان نهادند.

شورائی مردمی، شورائی که از طرف اغلب جاهای مرکز بامیان و قریه های اطراف نمایندگانی مردمی و محلی در آن شرکت داشتند و به صورت منظم هر هفته یا چند هفته یکبار تشکیل جلسه می داد و با راهنمایی ها و برنامه ریزی های ریاست شوراء و نمایندگان، در جهت ارتقای سطح آگاهی مردم و خواسته ها و نیازهای مالی، انکشافی و فرهنگی و... به مردم راهنمایی و کمکهای لازم صورت می گرفت. در این شوراء برنامه ریزی صحیح می شد تا قریه جات و اشخاص، مشکلات و نیازهایشان را به طور مکاتبه ای یا حضوری با مسئولین، موسسات و یا استاد خلیلی ریاست حزب وحدت به اطلاع برسانند تا برای آنان اقدامی عملی جهت رفع مشکل صورت گیرد.

این شوراء نهادی بسیار خوب بود تا نمایندگان و در نتیجه مردم اکثر نقاط دور و نزدیک از کارها، برنامه ها و پروژه ها و دیگر تحولات آگاه باشند و در جریان تصمیم گیریهای سیاسی و حیاتی و مهم باشند، و به نظر من این نوع مرکز و شوراء یکی از نیازهای اساسی و مهم برای تمام نقاط هزارستان و جامعه هزاره آن زمان بود و هست.

خوب از آقای صفدری بگویم، از نظر شخصیتی و اخلاقی، انسانی جسور و شجاع، صبور، سخنوری توانا، جدی و بامنطق و در مواقعی شوخ طبع بودند، شوخ طبعی گاه و بیگاه آقای صفدری او را در نزد کسانی که وی را می شناختند بسیار دوست داشتنی و محترم می ساخت، ایشان در مدیریت کارها و رفع و شناسایی مشکلات، توانا بودند و به خوبی عمل می کردند. استعداد فوق العاده در شناسایی اشخاص آینده دار و با استعداد داشتند و سعی در شکوفایی و پرورش آن گونه اشخاص می کردند.

 

برنامه های انجمن فرهنگی محراب در ابتداء

ما هفت نفر، خیلی زود با آقای صفدری خودمانی شدیم، ایشان با آموزش درسهای مذهبی و اخلاقی به ما، و همچنین با جملات زیبا، داستانها و شعرها و مثالهای ساده و روان ذهن کوچک ما را به فلسفه و فرهنگ و گاهی سیاست آشنا می کردند. بعد از مدتی برنامه های انجمن متنوع شد، بحثهای فلسفی و منطقی، نوشتن مقالات با موضوعات مختلف، تمرین سخنرانی هر یک از ما و شرکت در مراسم نماز جمعه و... و پایه گذاری "گروه سرود انجمن فرهنگی محراب" از کارهای بعدی بود که بعد از یکی دوماه به وجود آمدند. اولین سرود دسته جمعی که بچه های انجمن خواندند با عنوان " ای غنچه خوابیده چو نرگس " بود، تک خوان ما محمد جعفر بود و بقیه همراهی می کردیم، یک کمی هیجان داشتیم، اما بعد از پایان سرود با استقبال و تشویق گرم جماعت روبرو شدیم.

عنوانهای بعدی سروده ها، که به مناسبتهای مختلف سروده می شد و آقای صفدری یا خود می نوشتند و یا از منابع دیگر تهیه می کردند، جالب و زیباتر می شدند. "مسجد" ، "مو از مملکت ایرو امادیم" ، "وارث خون شهید" ، " مو مردوم ازره" ، " سلام ای بچه های روی دنیا" ، " آمدید خوش آمدید اُ خوارو اُ بیرار" و ... عنوانهای مختلف دیگر که سروده می شدند.

در طی این مدت انجمن فرهنگی محراب مورد استقبال و تشویق بسیار قرار گرفت، پول وهدایا و جوایز متعددی به انجمن اهدا می شد، و در کنار آن قرار شد که اعضای انجمن مقداری مشخص پول (مثلا 1000 افغانی رایج الوقت) به عنوان عضویت به صندوق ذخیره انجمن بپردازند. ما از این صندوق به عنوان پشتوانه مالی در مواقع ضروری و غیر ضروری استفاده می کردیم تا مشکلات انجمن و اعضای انجمن رفع شود. از آن بین من مسئول حسابداری (مالی) انتخاب شدم تا هدایای نقدی و حق عضویتهای اعضا را تحویل بگیرم که البته کار سخت و دشواری بود ( نه از نظر آشنا نبودن به حساب و کتاب، بلکه دیگر مسائل).

 

اعضای جدید از رقابت تا عضویت

در طی چند ماه انجمن فرهنگی محراب احساس نیاز به افزایش و افراد جدید می کرد، و این شد که از دیگر بچه ها دعوت به عضویت کردیم، بعد از مدتی بچه های مکتب ما، از صنفهای ابتدایی تا عالی و از قریه های سرخقول، سید آباد، حیدر آباد، سر آسیاب، تی بوتی و بعدها گوروانا به جمع اعضای رسمی انجمن فرهنگی محراب پیوستند، بچه هایی که زمانی اصلا همدیگر را نمی شناختند و یا در میان بعضی از آنها که هر کدام گروه و دسته ای بودند، حسادت و حتی زد و خورد وجود داشت، ولی با جمع آمدن در این انجمن یا از روی اجبار و یا از روی نیاز و میل با هم صمیمی و دوست شدند و کم کم در بیرون از انجمن و محیط های دیگر با هم رفتاری احترام آمیز و صمیمی پیدا کردیم. گروه و خانواده اعضای انجمن فرهنگی محراب هر روز کلانتر می شد و کارها و برنامه های جدیدتر نیز به انجمن اضافه می شد.

باید بگویم که تا قبل از تاسیس این انجمن گروه های فرهنگی دیگری هم بودند و یا همزمان با انجمن ما تاسیس شدند، گروه فرهنگی بابا (شهید مزاری)، گروه فرهنگی کمیسیون تبلیغات و دیگر انجمنها و گروه هایی از مکاتب، طلاب حوزه، ورزشکاران، هنرمندان و شاعران که در مراسمها و جشنها و مناسبتها برنامه های زیبا و به یاد ماندنی را برای مردم و جامعه ما اجرا می کردند.

در این بین انجمن نوپای ما اوایل، با گمنامی و یا حتی تمسخر روبرو بود، بعدها با تنوع برنامه ها و جذب شدن دیگر اعضاء و به خصوص گروه ها و انجمنهای دیگر به ما، یک فضای همدلی و صمیمیت به وجود آمد و البته رقابتی سخت و سالم در میان اعضاء برای نشان دادن و شکوفایی استعداهایشان.

بچه ها و نوجوانانی پر شور و با استعداد که از جای جای هزارستان عزیز که در بامیان به دلایلی اقامت داشتند، دوستان عزیزی که من با آنها آشنا شدم و هرگز از یاد نخواهم برد، فرزندانی سخت کوش و با استعداد از بامیان، کابل، غزنی، شیخعلی، بهسود و دیگر نقاط وطن عزیز که سرنوشت آنها را به هم رسانیده بود، با زیاد شدن اعضای انجمن تمام بچه ها خود را یک خانواده کلان به حساب می آوردند، با راهنمایی و مدیریت آقای صفدری برنامه های ما باز هم متنوع تر شد، تمرینات اجباری در دفاع شخصی و رشته ورزشی کونگ فو، سفرهای دسته جمعی به قبر شهدا، بند امیر و یا دعوت بچه های انجمن از طرف یکی از اعضاء و برگزاری شبهای شعر و ادب، قرائت قرآن شریف و تجوید، ملاقات با شخصیتها و بزرگان، انجام کارهای عام المنفعه و داوطلبانه و کمک به جامعه و نیازمندان و... و فعالیتهای خوبی که اعضا با شور و شوق در آن فعالانه شرکت می کردند و البته این در حالی بود که از درس و مکتب غافل نبودیم.

یک بار قرار بود با پول ذخیره صندوق انجمن برویم به جایی زیبا ودلکش، جایی که مانند نگینی فیروزه ای روح و جسم انسان را به شوق می آورد، به " بند امیر" . صبح زود همه جلوی مسجد جمع بودیم، گوسفندی چاق را که روز قبل خریده به همرای دیگر وسایل و ضروریات بر موتر کاماز بار کردیم، موتر متعلق به پدر و کاکای محمد ذکی و عزت الله از دوستان صمیمی من بود که آنها برای بچه ها تهیه کرده بودند، خلاصه به راه افتادیم، از درهء " باریکی شهیدان " گذشتیم، قاده ها و صخره های سنگی و قرخ و بلند هندوکش و بابا به رنگهای آتشی، سیاه و ارغوانی در این دره بسیار دیدنی و اسرار آمیز است، همچنان که موتر در حرکت است گاهی آب خروشان دریایی که از منطقه شهیدان (شیدان) سرچشمه گرفته و بر خلاف ما به سوی بامیان در کنار سرک جریان دارد، نمایان می شود. رسیدیم به شهیدان، قریه های خورد و کلان و مردمانی زحمتکش و خونگرم، از شهیدان که تیر شدیم رسیدیم به " شبرتو" ، آه خدایا ! شبرتو سرزمین آباء و اجدادی پدرم و پدرکلان هایم که چندین نسل در آن زندگی کرده اند، چمنها و تاله های همیشه سبز و چشمه های آب سرد و گوارا، دشتهای نسبتا وسیع در احاطه کوه ها و تپه ها و نوهای بلند، سرزمینی با خانه های گلی و پخسه ای و تاوخانه های گرم در زمستاهای یخ و پر برف، شبرتو و کوه های عریان ولی دلهای شادمان و پر تلاش، شبرتو و زنان هنرمند و زیبا با غذاهای لذیذ مانند دیگر زنان هزاره وطن، و دیار شبرتو سرزمینی که تازه یک میدان هوایی را برای رفع نیاز جامعه محروم هزاره در سینه خود جای داده بود، به هر صورت از این منطقه هم گذشتیم، و عبور از منطقه " قرغنه تو" با جلگه های سبز و خانه ها و قریه های دور از هم و مسافرخانه ای برای ره پویان و ره جویان مانده، با چای داغ و غذایی گوارای وجود، و بعد از چند ساعت موتر سواری رسیدیم به دشتی پهناور و دور و دراز، به دشت خم که آخرین مسیر ما بود در رسیدن به جلگه زیبای بند امیر، از میانه های دشت به دو راهی رسیدیم و از سرک سمت راست حرکت کردیم، راه سمت چپ به ولسوالی یکاولنگ و مناطق غربی هزارستان می رفت، در مسیر راه چهره های ما چه جذاب شده بود، خاک و غباری که از موتر بر میخواست بر سر و صورت مان نشسته بود و چشمها از میان سیمای هر یک چه تصویری به وجود آورده بود، و به یکباره! به یکباره دره وسیع و جلگه ای عریض پدیدار شد، موتر از سراشیبی سرازیر شد و دلها همه از هیجان و ترس به تپش افتادند، سرک بسیار شیب بود و موتر از لب لـَر (پرتگاهی) حرکت می کرد که جهیل عمیق و پر از آب در زیر آن لر بود، گویا پارچه یا ابرهایی نرم و مخملی به رنگ آبی و یشمی در برابرت گسترده شده، بندها و جهیل های طبیعی و زیبای بند امیر را نخستین بار بود که می دیدم، و قلبم چه شادمانه می زد. موتر رسید به جوار بند امیر و دیواره عظیم و باشکوه و قیل (بلند)، آبشار زیبا و ذلال از آن لب گسترده جهیل به پایین می ریخت و گاه دانه های خرد و سرد آب بر بدن ما می نشست، موتر در پای بند به سوی محل اطراق و برپایی خیمه ها در حرکت بود، تایرهای موتر گاهی نزدیک به یک متر در آب ذلال فرو می رفت، در نهایت رسیدیم به آنطرف برای پیاده شدن، لوازم و اثاثیه را از موتر پایین کردیم. تعدادی از بچه ها از همان اول مسئول ذبح گوسفند و تهیه کباب شدند و بقیه در گروه ها و دسته های منظم هر کدام با یک سر گروه رفتیم دور و بر جه، با دیدن آنهمه آب و گستردگی جهیل و عمق ناپیدایش دلم به یکبار ریخت، هرکسی با دیدن آن بند و دیواره باریک و کم عرض در برابر آب پهناور و گسترده ای که در پشت آن است، شیفته آفرینش و پدید آورنده طبیعت، آن خالق یکتا می شود، خالقی که طبیعتی زیبا و آبی زلال و شیرین را از دل آن زمین و کوه های خشک می جوشاند و بر پشت دیواره ای باریک نگه داشته، دستهایمان را به سوی آب دراز کردیم و بر سر و صورت پر غبارمان زدیم و دلها تازه گشت، ماهیان ریز و درشت در جای جای جهیل به چشم می خوردند و در حال پیچ و تاب بودند، بعضی از شناگران ماهر نیز در آن جهیل پر ابهت به آبتنی و شنا مشغول شدند، هوای لطیف در اواخر تابستان و آغازین خزان بود، من و تعدادی از دوستانم به دلیل یاد نداشتن شنا (البته در آنزمان) رفتیم در چوقوری های (گودالها) پیرامون جه، که گاه عمقشان به چندین متر می رسید، در پای دیواره بند چشمه ای می جوشید که آبی بس گوارا و سرد داشت، چنان سرد که نمی توانستی دستهایت را لحظه ای در آن نگه داری، یخی آن تا اعماق استخوان و جسم انسان نفوذ می کرد، همه ما جرعه های از آن آب گوارا و شیرین نوش جان کردیم و بعد تا ساعتها به شنا (نیمه بلد) و آب بازی پرداختیم، حتی یکی از بچه ها توانست بعد از جست و گریز فراوان یک ماهی کلان را با دست صید کند، بعضی نیز با آوردن قلاب و چنگ و یا تور ماهی می گرفتند، چاشت شد و همه با هم کبابی لذیذ را نوش جان کردیم و بعد دوباره تا شب رفتیم به شنا و ماهی گیری و گشت و گزار، در آخر سوغات ما برای خانواده ها آب گوارای چشمه شفا و سبزی پودینه و ماهی بود که هر یک از بچه ها جمع کرده بودند.

خلاصه با آقای صفدری مدت یک سالی بودیم که تا ایشان برای مدتی نامعلوم به ایران رفتند (خانواده ایشان در آنزمان در ایران بود)، از آن مدت به بعد فعالیتها کمتر شد و بچه ها دیگر کمتر به انجمن می آمدند، من و تعدادی از دوستان صمیمی نیز به کارها و دیگر فعالیتها مشغول شدیم، کلوب جمناستیک و تکواندو، انجمن قاریان قرآن شریف، گروه نمایش مکتب خودمان و شخص خودم که در کنار این فعالیتها مسئولیتهایی در کتابخانه ها (اوایل مرکز فرهنگی ایران و بعدها بخش فرهنگی و کتابخانه حزب) و همکاری با واحد سمعی بصری و کمیته فرهنگی نیز داشتم. تا سال 1377 که آقای صفدری دوباره به بامیان برگشتند، انجمن بسیار کم فعالیت شده بود و اعضای آن بسیار کاهش پیدا کرده بود.

اعتراض جمعی از روشن فکران ایران به اخراج مهاجرین افغانی

نامه‌ ای ۲۲۳ نفر از فعالان سیاسی و اجتماعی، دانشگاهیان، نویسندگان و روزنامه‌نگاران ایرانی در محكومیت برخوردهای اخیر با مهاجران افغان

"ما امضاكنندگان این نامه خواهان توقف طرح اخراج مهاجران افغان و رفع محدودیت‌ها و محرومیت‌هایی هستیم كه در راستای اجرای این طرح اعمال می‌شوند. ما به مجریان و طراحان سیاست‌های مورد بحث هشدار می‌دهیم كه اعمال آنان می‌تواند سوای همه سویه‌های غیر انسانی و غیر اخلاقی‌اش، پیامدهای جبران‌ناپذیری بر روابط ما با همسایگان افغان‌مان داشته باشد. ما خواهان رفتاری برابر و انسانی با مهاجران هستیم و بهترین سیاست را در مورد آن‌ها سیاستی می‌دانیم كه برپایه اصول برابری همه انسان‌ها و ملاحظه حسن همجواری با ملت افغانستان طرح شده باشد."

--------

از نیمه سال گذشته خورشیدی كه سیاست‌های اعلام شده دولت ایران برای اخراج كارگران و مهاجران افغانی مقیم ایران به اجرا گذاشته شد، روز به روز گزارش‌های تاسف‌آورتری در این‌باره به گوش می‌رسد. به‌ویژه آن‌چه بسیار مایه نگرانی شده است، گزارش‌هایی است كه اخیراً از به‌كارگیری قوه قهریه و اعمال خشونت پلیس در برخورد با كارگران و مهاجران افغان منتشر می‌شود. بر این اساس ما امضا كنندگان این نامه یادآوری نكات زیر را به طراحان و مجریان این سیاست‌ها لازم می‌دانیم:

1. اخراج مهاجران افغان در شرایطی كه هنوز كشورشان دست‌خوش ناآرامی‌‌های پیامد جنگ‌های اخیر است، و در شرایطی كه هنوز معیارهای حداقلی زندگی و امنیت در بسیاری از مناطق این كشور متزلزل و دور از دست‌رس است، سیاستی غیر انسانی و ناپذیرفتنی است.

2. توجیه چنین سیاستی با توسل به این استدلال كه «نیروی كار افغان فرصت اشتغال بی‌كاران ایرانی را گرفته‌اند»، به اندازه خود این سیاست غیر قابل قبول است. نه تنها شواهدی چون لایه‌بندی طبقاتی و تحصیلی بی‌كاران ایرانی در مقایسه با نوع مشاغلی كه مهاجران در آن مشغول به‌كار هستند، و نیز شواهدی كه از سیاست‌های كلان‌تر اقتصادی برمی‌آید، نشان از سستی اصل این استدلال دارد، بلكه باید گفت حتی در صورت صحت چنین استدلالی، راه حل در پیش گرفته شده باز هم غیر انسانی و محكوم است. به علاوه، در شرایطی كه دولت اجازه تحقق ساده‌ترین خواست‌های نیروی كار داخلی همچون شمول فراگیر قانون كار و بیمه‌های تامینی، و حق داشتن سندیكاهای مستقل كارگری را برای تامین امنیت كار و جلوگیری از بی‌كاری نمی‌دهد، توسل به استدلال‌هایی از آن دست كه در بالا آمد بیشتر پرسش برانگیز است.

3. اجرای سیاست‌ اخراج مهاجران افغان با اعمال محدودیت‌های اجتماعی گسترده‌ای بر ایشان همراه بوده است. از جمله این محدودیت‌ها می‌توان به محرومیت غیر انسانی اعمال شده بر كودكان افغان برای تحصیل در ایران اشاره كرد كه مدت‌هاست به انحاء گوناگون پی‌گیری می‌شود. همچنین گزارش‌های تاسف‌آوری درباره محدودیت ارائه خدمات درمانی به مهاجران نیز وجود دارد (و این‌ها همه سوای محدودیت‌هایی مانند عدم امكان برخورداری از هرگونه بیمه‌ كاری و درمانی است كه مهاجران افغان از آغاز مهاجرت‌شان در دهه‌های گذشته با آن روبه‌رو بوده‌اند). ما قویاً به‌كارگیری چنین ابزارهایی را در اجرای هر نوع سیاستی درباره مهاجران محكوم می‌دانیم.

4. از زمان اعلام سیاست‌های یاد شده متاسفانه رسانه‌های وابسته به دولت به پراكندن نوعی از ادبیات نفرت علیه مهاجران پرداخته‌اند كه عمدتاً متضمن استدلالی است كه در بند 2 به آن اشاره شد. گویندگان این گفتارها اغلب با اشاره‌هایی ناسزا‌گونه افغان‌ها را عامل جرم و جنایت در ایران می‌دانند؛ یا با سوگیری‌هایی دور از ادب به نرخ بالای زاد ولد در میان آن‌ها اشاره می‌كنند؛ یا به اشاره‌های تاریخی مغشوشی درباره دوران سقوط سلسله صفویان می‌پردازند و می‌خواهند از این راه تاریخی مجعول از دشمنی میان افغان‌ها و ایرانی‌ها بسازند. توسل به چنین ادبیات مشمئز كننده‌ای نه تنها بسیار غیر انسانی، مذموم و محكوم است، بلكه مایه شگفتی است كه چگونه برای رسیدن به اهدافی مقطعی و نامعلوم عده‌ای اجازه می‌یابند به تبلیغ چنین گفتارهای خطرناكی بپردازند. ما ضمن محكومیت چنین تبلیغاتی كه متضمن نفی اصل برابری انسان‌هاست، نسبت به عواقب پیامدهای احتمالی وخیم آن‌ها بر روابط میان دو ملت ایران و افغانستان نیز هشدار می‌دهیم.

با توجه به همه موارد بالا، ما امضاكنندگان این نامه خواهان توقف طرح اخراج مهاجران افغان و رفع محدودیت‌ها و محرومیت‌هایی هستیم كه در راستای اجرای این طرح اعمال می‌شوند. ما به مجریان و طراحان سیاست‌های مورد بحث هشدار می‌دهیم كه اعمال آنان می‌تواند سوای همه سویه‌های غیر انسانی و غیر اخلاقی‌اش، پیامدهای جبران‌ناپذیری بر روابط ما با همسایگان افغان‌مان داشته باشد. ما خواهان رفتاری برابر و انسانی با مهاجران هستیم و بهترین سیاست را در مورد آن‌ها سیاستی می‌دانیم كه برپایه اصول برابری همه انسان‌ها و ملاحظه حسن همجواری با ملت افغانستان طرح شده باشد.

نام و اسامی امضاء کنندگان قطعنامه

1.پيام ابوطالبي
2.بهمن احمدي امويي
3.نوشين احمدي خراساني
4.علي اخوان
5.طيبه اخوان‌مقدم
6.منصور اسانلو
7.محسن اسدالهي
8.نادر اسدالهي
9.نازي اسكويي
10.بهزاد اسلامی مسلم
11.رشيد اسماعيلي
12.ناصر اشجاري
13.مسعود اعتصامي
14.اميرحسين اعتمادي
15.سيد‌رضاافراز
16.روحي افسر
17.مريم افشار
18.نسرين افضلي
19.نيما اكبرپور
20.حسين اكبري
21.سيف‌الله اكبري
22.فاطمه اله‌وردي
23.آسيه اميني
24.سيد علي‌النقي اميني
25.علي اميني
26.ستار اميني
27.سيامك اميني
28.شهلا انتصاري
29.نيلوفر انسان
30.الناز انصاري
31.يونس اورنگ خديوي
32.ابوالقاسم ايراني
33.محمد آشور
34.سهيل آصفي
35.آفام
36.فرزانه آقايي‌پور
37.بكتاش بابادي
38.خسرو باقري
39.ايران باقري(آزاده)
40.فلامك بردايي
41.مهردادبزرگ
42.ژيلا بشيري
43.حمدعلي بني‌حسن
44.ژيلا بني‌يعقوب
45.ترانه بني‌يعقوب
46.سيمين بهبهاني
47.ياسر بهرامي
48.بهكش بهزادي
49.مسعود بهنود
50.منصوره بهكيش
51.كاوه بويري
52.فريبرز بياني
53.حميد بي‌آزار
54.بابك پاكزاد
55.ايران پرورش
56.داوود پزشك
57.نورالدين پزشكي
58.يوسف پژوم
59.هژير پلاسچي
60.وحيد پوراستاد
61.حسين پوررضا
62.مصطفي تنها
63.فرهاد توانا
64.ناهيد توسلي
65.مجيد تولّايي
66.سروش ثابت
67.جاويد جاويدان
68.حسین جاوید
69.رضي جعفرزاده
70.ناهيد جعفري
71.پروين جلايي
72.ايلناز جمشيدي
73.نرگس جودكي
74.اقدس چرونده
75.محمد حاجي‌زاده
76.نزهت حافظي
77.همت حافظي
78.منيژه حبشي
79.حسين حرداني
80.سهراب حسني
81.حسن حسين‌پور
82.محبوبه حسين‌زاده
83.عباس حسيني
84.محسن حكيمي
85.بهمن حميدي
86.منصور حيات‌غيبي
87.انور خامه‌اي
88.پژمان خرسند
89.بهروز خوشباف
90.بهنام دارايي‌زاده
91.دارين داريوش
92.مزدك دانشور
93.فرهاد داوودي
94.منصور درياباري
95.بهرام دزكي
96.پرستو دوكوهكي
97.احسان دولتشاه
98.صنم دولتشاهي
99.فرزانه راجي
100.ترانه راد
101.مسعود رجايي
102.ولي رحيم‌زاده
103.نجف رحيمي
104.محمدرضا رحيمي‌راد
105.محمد رضوانيان
106.احسان رمضانيان
107.فريبرز رييس‌دانا
108.البرز زاهدي
109.ناصر زرافشان
110.مجيد زربخش
111.سيامند زند
112.سحر سجادي
113.حسين سرحدي‌زاده
114.زهرا سرحدي‌زاده
115.فاطمه سرحدي‌زاده
116.مينا سري
117.آيدا سعادت
118.سياوش سعادتيان
119.آصف سلطان‌زاده
120.محمد سليماني
121.زهره سليماني
122.نياز سليمي
123.علي سنبلي
124.فرناز سيفي
125.منصوره شجاعي
126.عمر شريفي
127.اسد شقاقي
128.شايا شهوق
129.شهرام شيدايي
130.عالمتاج شيرازي
131.زهرا صادقي
132.اسماعيل صادقي
133.سيد علي صالحي
134.شادي صدر
135.زهرا صفازاده
136.ناهيد صفايي
137.كيوان صميمي
138.احسان صيامي
139.رحيم صيامي
140.زهره صيامي
141.نسرين طاعتيان
142.فرزانه طاهري
143.سيامك طاهري
144.كاظم طاهري
145.فریدون طاهری
146.مصطفي طاهري
147.رضا عابد
148.عيسي عادلي
149.مسعود عاشوري
150.آرش عاشوري‌نيا
۱۵۱.پوريا عالمي
152.فرناز عالي‌نسب
153.آذر عباسي
154.باقر عباسي
155.عبداله عرفان‌طلب
156.حميدرضا عسگري‌نژاد
157.احمد عشقيار
158.مهدي عقدايي
159.دلارام علي
160.كافيه عليمرادي
161.محمدعلي عمويي
162.ليونا عيسي قليان
163.سونيا غفاري
164.علي فايض‌پور
165.آرش فتاحی
166.نادر فتوره‌چي
167.حسين فراستخواه
168.كاظم فرج‌الهي
169.فرزاد فرحبخش
170.حبيب فرحزادي
171.ليلي فرهادپور
172.فرهاد فرهادي
173.صادق فقيرزاده
174.ابوالفضل فلاح
175.فرح قادرنيا
176.سيامك قاسمي
177.سعيد قاسمي‌نژاد
178.حسين قاضيان
179.لاله قدك‌پور
180.فرشين كاظمي‌نيا
181.پريسا كاكايي
182.عليرضا كرماني
183.روزبه كريمي‌زاده
184.نوشين كشاورزنيا
185.ايرج كيا
186.منيژه گازراني
187.گلبرگ طريقت صابر
188.نيلوفر گلكار
189.جواد لگزيان
190.محسن مالجو
191.احسان محبوب
192.عفت محبوب
193.مريم محبوب
194.امير حسين محمدي‌فرد
195.عباس مخبر
196.ياسر مختاري
197.ابراهيم مددي
198.مجيد مددي
199.رضا مرادي‌اسپيلي
200.حسن مرتضوي
201.حنيف مزروعي
202.علي معظمي
203.مجيد ملكي
204.جواد موسوي خوزستاني
205.بيژن موميوند
206.ناهيد ميرحاج
207.جادي ميرميراني
208.الناز ناطقي
209.آرش ناطقي
210.نيما نامداري
211. تارا نجد احمدي
212.يداله نجفي
213.فرشيده نسرين
214.ناصر نصرالهي
215.ارشيا نوري
216.حسن نيكبخت
217.سعيد نيكويي
218.مريم وزيري پاشكام
219.ميرمحمود يگانلي
220.مهرزاد غني پور
221.محمد رضا حدادي
222.ايمان پاك نهاد
223.سحر افاضلي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع : سایت گزار

-----------------------------------

جدیدترین و آخرین گزارشها و اخبار در مورد مهاجرین افغانی در ایران را در این جا بخوانید

مادر

وطن ای مادر من، ای سرود و للو للو دوران کودکی ام، ای خانه گرم و زیبایم

دوستت دارم

باميان باستان

دختر هزاره بند امير 

افغانستان

( بنا به درخواست بعضی از دوستان عکس قبلی با عکسهای جدید تعویض شد )

چیست هجرت کرده گان را گناه ؟  

ما به عنوان یک انسان و رعایت حقوق انسانی و مسلمانی، بدرفتاری ها و شکنجه

 ها و اعمال زشت دولت ایران را در برابر مهاجرین افغانی ساکن ایران را شدیدا

 محکوم می کنیم

ساختمانهای زیبایی که در ایران هستند چگونه موتد اولیه آن ساخته می شوند؟ یک مهاجر افغانی یک زوج مهاجر افغانی مقیم تهران-2001 


دخترک افغان تو طالب دانش و علمی حتی در سخت ترین شرایط! تظاهرات مردم افغانستان در برابر سفارت ایران در کابل در مورد رفتار بد دولت ایران با مهاجرین افغانی 


= ! = تظاهرات و اعتراضات شدید افغانها در مقابل سفارت ایران در رابطه با برخورد بی رحمانه و آزار و اذیت مهاجرین افغانی در ایران (خبرگزاری باختر)- فارسی

= ! = ایران هزاران افغان را اخراج کرد (بی بی سی) - انگلیسی

= ! = روز کارگر و اخراج گسترده کارگران افغانی در ایران (بی بی سی) - فارسی

= ! = افغانها: زندگی خاکی در کوره های آجر پزی ایران (بی بی سی) - فارسی

= ! = کارگران مهاجر افغانی در ایران به روایت تصویر- فارسی

= ! = کارگران مهاجر افغانی در ایران به روایت تصویر- انگلیسی

= ! = جدیدترین اقدامات و برخودهای دولت ایران با مهاجرین افغانی- فارسی

= ! = بررسی وضعیت مهاجرین افغان در مشهد، ایران (بی بی سی) - فارسی

= ! = بالا خره وزارت خارجه افغانستان از وضعیت مهاجرین اخراجی افغان از ایران آگاه شد !؟!؟ - فارسی

= ! = درباره اخراج مهاجرین افغان از ایران از زبان یک ایرانی- فارسی

= ! = نامه ای سرگشاده به احمد حسینی (رئیس اداره اتباع خارجی ایران) - فارسی

= ! = جمهوری اسلامی ایران و فشار فزاینده بر مهاجرین (کابل پریس) - فارسی