هنر !....
هنر بهتر از گوهر آمد پدید
در دنیای امروز و گذشته انسانها با تفکر و عقل و منطق، زندگی را برای خود آسان نمودند، ولی چگونه؟ با مفهوم سازی! مفهوم سازی یعنی چه؟
انسانها از گذشتگان بسیار دور با رفتار و کلام با یکدیگر ارتباط برقرار کردند، آمدند برای هر چیزی یک نام گذاشتند، مثال:
برای کره زمین شمال،جنوب،غرب و شرق پدید آوردند، آیا به نظر شما این چهار جهت یکی از واقعیات و آفریده های خداوند است؟ نه! چون انسان برای درک و بهتر فهمیدن، این چهار جهت را در خیال و ذهن خود ساخت(برای خود مفهوم سازی کرد) وگرنه می توانست به جای شمال بگوید شرق! یا به جای جنوب بگوید غرب! و همینطور دیگر چیزها را، مثلاْ برای اینکه ما برای یکی درباره طیاره ای در آسمان حرف بزنیم، میگوییم:در آن بالا یک طیاره به سوی شمال در حرکت است. در حالی که در واقعیت و علم هستی، نه بالایی وجود دارد و نه شمالی! یعنی ما خود برای آسان فهمیدن و درک یک موضوع برای خود مفهوم سازی کرده ایم. و به جای آن جمله می توانستیم بگوییم: در آن پایین یک طیاره به سوی عقب در حرکت است! . خوب من خواستم از این مطلب فقط معنی مفهوم سازی را بگویم. انسانها همینطور آمدند و برای درک بهتر از اتفاقات و جهان پیرامونشان، علم و زندگی خود را به چند قسمت تقسیم کردند و هر کدام از آن قسمتها را نیز به چندین قسمت و بخش دیگر و همین قسم ادامه دار، تا آن مطلب و موضوع برایشان مفهوم شود.تاریخ،سیاست،تکنولوژی ،هنر،فرهنگ،قانون و ....دیگر سر بخشها که دارای چندین زیر شاخه می شوند، به وجود آمد. از این سر بخشها من هنر را برای مطلب خود انتخاب کرده ام تا کمی درباره هنر و هنرمندان وطن بنویسم.
هنر: من درباره هنر فقط می توانم احساس شخصی خود را بگویم و درباره آن نمی توانم از دید کارشناسانه و علمی بپردازم و آن را به اهل علم و هنر دوستان می سپارم. هنر یکی از قدیمی ترین بخشهای جدا نشدنی و تکاملی بشر بوده و است، و اگر این هنر و هنرمندان و آثار هنری در طول تاریخ نبودند، ظرافتها و احساسات لطیف بشر هرگز به نمایش در نمی آمد، و زیبایی تعریف نمی شد. کوتاه، نظرات من درباره هنر:
۱- هنر انسان را، در پی بردن به بالاترین ارزشهای انسانی و اخلاقی آگاه می سازد.
۲- در یک اثر هنری انسان می تواند هزاران مبحث و سخنان نگفته را بیایبد!
۳- هنر {زیبایی واقعی} را به ما می فهماند، زیباییهای تجسمی! زیباییهای اخلاقی! زیباییهای روحی و روانی! زیباییهای ادبی! زیباییهای زندگی و ....!
۴- در هر علمی ، ما می بینیم که هنر یکی از رکنها و تلفیقهای آن علم است.
۵- هنر از هر چیزی، بیشتر به عشق نزدیک است!
و ......
و اما هنرمندان وطن:
هر ملتی به دارایی ها و افتخار آفرینانش افتخار می کند، و ملت ما هم به افتخار آفرینان وطن، در هر جای دنیا واقعاْ افتخار می کنند و در این میان هنر مندان ما بسیار سهم خوبی دارند! پس ای افتخار آفرینان و هنر مندان و هنر دوستان، از هنر خود در راستای بیان واقعیتها و دوستی و مهر و محبت و صلح، استفاده کنید!!! چرا که هنر همیشه نمی تواند خوب و ارزشمند باشد، وقتی ارزش دارد که از آن در راه دوستی و خدمت و یا نمایش ارزشهای انسانی و اخلاقی به کار گرفته شود، ببینید همین چند وقت پیش آن به اصطلاح هنرمندان کاریکاتوریست(دنمارک) از هنرشان در راه نفاق و تنفر یک قشر بسیار کلان انسانها(مسلمانان) از دیگر انسانها(مسیحیان) استفاده کردند، ولی یکی دیگر با همان هنر(نقاشی)با بدن بی دست و با دهان، تابلویی زیبا (حضرت مریم) را پدید آورد و اشک و احساس دوستی را در میان دیگران (مسیحیان و مسلمانان) به وجود آورد!!! (هنرمند جانباز ایرانی که دستهایش از کار افتاده و فقط با دهان قلم مو را گرفته، در برابر سفارت دانمارک در تهران، تابلویی زیبا از حضرت مریم را نقاشی کرده و در کنفرانسی درباره اسلام، در کشور دانمارک به نمایش گذاشت و شخصیتهای زیادی از مسیحیان و مسلمانان تحت تاثیر قرار گرفتند). پس هنر را در راه اهداف کلانتان، که ارزشمند است به کار گیرید، امیدوارم که همه دوستان هنرمند وطن، هر روز بر افتخاراتشان افزون شده و شهرت واقعی و حقیقی را نصیب شوند.
فرهاد دریا: فرهاد دریا، آوازخوان مشهور افغانستان در یک اقدام بی سابقه در برابر حدود چهار صد کودک خیابانی افغان در کابل برنامه ای موسیقی و تفریحی اجرا کرد.
حضور این کودکان در برنامه فرهاد دریا موسوم به کوچه، ظاهرا تغییر بزرگی در زندگی روزمره این کودکان بود که هر روز از بام تا شام در خیابانهای کابل مصروف دست فروشی و گدایی هستند. در آغاز برنامه تلویزیونی کوچه، فرهاد دریا سوار بر یک سرویس (اتوبوس) گروه های کودکان خیابانی را از نقاط مختلف شهر کابل با خود همراه کرد. فضای این برنامه که در تالار رادیو و تلویزیون افغانستان در کابل برگزار شد، دوستانه و عاری از تکلف هایی معمول بود.
'شما فرزندان من هستید;
او پس از آن، آهنگی را به لهجه محلی هزاره ای اجرا کرد که به گفته خودش برای کودکی پسرش ساخته بود: "یک دانه باچه (پسر) دارم – باچه گک طلایی – چشمکایشی (چشم هایش) وا (باز) میشه – لا لا لا لا یی..."
در این برنامه به شکلی هم تلاش شد هنرهای پنهانی کودکان خیابانی که شاید در لابلایی کار روزانه آنها گم شده است، دوباره زنده شده و به مردم نمایان شود.
فرهاد دریا در بخش های جداگانه از پسربچه های خوردسال که به هنرهای نقاشی، موسیقی و آوازخوانی دسترسی داشتند خواست تا نمایش هایی را روی صحنه اجرا کنند.
دریا به یک پسر بچه ده - دوازده ساله که در یک بایسکل (دوچرخه) سازی کار می کرد و آهنگی را با همراهی هارمونیه اجرا کرد، یک هارمونیه هدیه داد.
این برنامه با اجرای مسابقه هایی میان کودکان و اجرای چند آهنگ دسته جمعی دوام کرد.
فراموش شدگان
او هفته های پیش حدود ده هزار دلار به یک موسسه فعال در زمینه پرورش و آموزش کودکان خیابانی موسوم به آشیانه کمک کرد. هزاران کودک خوردسال در جاده های کابل و سایر شهرهای افغانستان مشغول دست فروشی، موتر شویی و گدایی هستند. بیشتر این کودکان پدران خود را در جنگ های داخلی افغانستان از دست داده اند و با اشتغال به این کارها زندگی می کنند؛ مشغولیت هایی که گاهی مانع رفتن آنها به مکتب می شود. این کودکان ظاهرا در روزمرگی حوادث و جریانات داغ سیاسی افغانستان فراموش شده اند و به نظر می رسد فرهاد دریا با اجرای برنامه ویژه ای برای آنها، تلاش دارد توجه دولت و مردم را به این کودکان جلب کند. واقعاْ جای چنین برنامه های برای آن عده کثیر از هموطنان ما که طالب آزادی و زندگی برابر هستند، ولی از سوی رهبران و سر دمداران وطن، به کلی از یاد رفته و یا با این موضوعات اصلاْ آشنایی ندارند، برای ملت ضروری به نظر می رسد. آن سر دمداران و دیگر مسئولین که باید در این امور باشند، اصلاْ به اینمورد از کارها فکر نمی کنند و می گیند که مبادا پولها بی جا مصرف شوند! (و جیبها خالی باشند). به هر حال این حرکات و برنامه های بسیار خوب که گهگاهی از هنرمندان خوب وطنمان به اجرا در می آید، که واقعی باشد نه فقط جهت شهرت، بهترین احساسات و شادترین لحظات را برای همه و خود آن عزیزان به وجود می آورد. امیدوارم که آن عزیزانی که یک همچین کارهای زیبا و خوب را می توانند به اجرا بگزارند، از دیگران دریغ نکنند.
(منابع: ۱- وبلاگ مهاجر ۲- سایت بی بی سی )